غزل « 1 »
اى به صد چشم رخت كرده تماشا نرگس * سرمه از خاك درت « 2 » كرده تمنا نرگس
چشم تا بر قد و بالاى تو انداخته است * فيضها مىبرد از عالم بالا نرگس
ديدهء خود نزده برهم و حيران شده است * كرده تا ديدهء خود را به رخت وا نرگس « 3 »
بر زمين دوخته چشم و سرش افكنده به پيش * گشته شرمنده از آن نرگس شهلا نرگس
چشم مست تو چنان ساخته او را مخمور * كه دمى نگسلد از ساغر صهبا نرگس « 4 »
نيست همرنگ گل روى تو قطعا لاله * نيست مانند به چشم خوشت اصلا نرگس
ديده در پنجهء خورشيد سهارا « 5 » گوئى ( 39 b ) * كرده از خاك درت ديده مجلى نرگس
فارغ البال عيان كرده زر و نقرهء خويش * در زمان شه عادل دل دارا نرگس
خان عبيد اللّه غازى كه ز عدلش كوبد * ششپر نقره و زر بر سر اعدا نرگس
به سر رمح « * » كشيده مگر از كاسهء سر * چشم اعداى وى اندر صف هيجا نرگس
هامش
( 1 ) - فقط درT( 2 ) - نسخ ديگر : خاك رهت
( 3 ) - اين بيت درBنيست
( 4 ) - اين بيت درCوB 2در حاشيه است و درTوBنيست .
( 5 ) -A: بهارا .
( * ) س 20 : به سر رمع