تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
سر عدوى تو « * » خواهد كه بركند از تن * از آن گشاده دهان همچو شير نر لاله به مدحت تو بود « 1 » شعر « 2 » واصفى مشهور * چنان كه هست به حسن و صفا سمر لاله مدام باد به فرق تو افسر دولت * هميشه تا به بهار است تاجور لاله

قصيدهء رديف نرگس « 3 »

در چمن دارد اگر ديدهء بينا نرگس * بر عصا تكيه چرا كرده چو اعمى نرگس بهر مهمانى گلهاى چمن از روى دست « 4 » * طبق نرگسئى كرده مهيا نرگس جام زر بر زبر « 5 » ريزهء يخ زان دارد * كه به حكمت رهد از محنت گرما نرگس آستين نمد زرد نهاده است به سر * كه قلندر شده و واله و شيدا نرگس هست چون رند و قلندر ز سر و پا عريان * از چه دستار به سر ساخت هويدا نرگس همچو لولى طبق نار به چابك‌دستى * بر سر چوب نگهداشت طبق را نرگس
هامش
( 1 ) -C: شود ( 2 ) -TوB: سر ( 3 ) - عنوان از نسخهءT( 4 ) -T: از سر ناز ( 5 ) -A: ز برو . ( * ) س 1 : سر عدو تو .