تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
عبيد خان كه بود از رياض همت « 1 » او * گل هميشه‌بهار انجم و قمر « 2 » لاله شهى كه توسن عدلش گه خرام ز نعل * دهد به‌جاى شرر « * » از دل حجر لاله به قصد دشمن جاهش چنان كمر بسته * كه بر زمين ننهد نيزه و سپر لاله به دور عدل وى آتش چنان گلستانى است * كه دود او همه سنبل بود ، شرر لاله چنين كه خون عدو ريخت بر زمين تيغش * بجاى سبزه دمد از زمين دگر لاله مگو كه لالهء زرد است هرطرف در باغ * [ 39 a ] كه بهر بزم وى آورد جام زر لاله ايا شهى كه به نزد تو لعل بىقدر است * چنان‌كه فصل بهاران به رهگذر لاله نشست كوه ز تيغ تو « 3 » تا كمر در خون * ترا گمان كه دميده است بر كمر لاله « * * » سموم قهر تو بر لاله‌زار اگر گذرد * شود لهيب تر « 4 » از آتش سقر لاله براى بزم تو آرد پياله‌هاى عقيق * بهر بهار كه مىآيد از سفر لاله
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر حشمت ( 2 ) -A: ثمر . ( 3 ) -T: تيغ تو در كوه ( 4 ) -TوB: مهيب :B: نهيب . ( * ) س 4 : كذا ، شايد : دمد بجاى شرر ( * * ) س 16 :ترا كمان كه دميد است بر كمر لاله