هرچه به شريعت لازم آيد از آن تجاوز مفرمائيد . فرمودند كه : تو كارى كردى كه موجب اندراس درس من گرديده . گفتم : اى مخدوم من دروغى نگفتم و تهمت و افترائى نكردم ؛ مثلا اگر از گفتن كلمهء طيبهء لا إله الّا اللّه فتنهاى حادث شود كه عالم زير و زبر گردد ، بر گويندهء آن ظاهر است كه چيزى « 1 » لازم نخواهد آمد . و چون از فحواى گفتار ايشان معلوم شد [ كه ] رفتهرفته اعراض ايشان زياده مىشود ، فى الحال برخاستم و گفتم كه : از براى اين كمينه فاتحه عنايت فرمايند . فرمودند كه : اين چه فاتحه است كه از من مىطلبى ؟ گفتم : نسبت به ملازمان مىخواهم كه خدمتى به تقديم رسانم . فرمودند كه : اى بىسعادت مگر مىخواهى مرا هجو كنى ؟ گفتم كه : حاشا و كلا روا باشد ، زبان من بريده باد كه نسبت به سگان آستان ملازمان لفظ بىادبانه از من واقع شود . اين گفتم و از آن مجلس بيرون آمدم .
به مولانا احمد غيشى « 2 » - كه از جملهء شاگردان نامى گرامى مخلص آن حضرت بود [ و ] به اين كمينه زيادتى اخلاص [ و اختصاص ] داشت - اتفاق ملاقات « 3 » افتاد . چون
( 33 b )
مقالات را شنيد ، گفت كه : اين خدمت كه به خاطر رسانيدهاى كدام است ؟ گفتم : حضرت ايشان را به شعر گفتن ميل بسيار است و اوقات شريف ايشان از نوشتن تصانيف فاضل نمىآيد و به شعر گفتن نمىتوانند پرداخت ؛ از براى ايشان ديوانى به خاطر رسيده كه گفته و نوشته شود . و چون كلام معجز نظام ايشان بر طرز و اسلوب ديگر است ، مناسب چنان نمود كه رفتار جامع الفضايل و الكمالات زبدة الفصحاء و البلغاء قدوة الظرفاء و الندماء محبوب قلوب ارباب الكمال مطبوع طباع
هامش
( 1 ) -Tورقa91 : هيچ تعديى زجر لازم كيلماس
( 2 ) -P: غبشتى ،C: غشيتى ،T: بخشى ، در نسخهB 2: كلمه خوانا نيست . در نسخهء شماره 1882 ورقa137 :
غشبى ، در نسخه شماره 1320 ورقb73 : نخشبى .
( 3 ) -A: اتفاقا ملاقاتى .