تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
به حق طوطى خوشگوى نكته‌دان افضل * كه ريخت شيرهء شكر « 1 » ز لعل شكربار به حق و حرمت ملا حسن على ولى * كه قانع است ازين دلبران به بوس و كنار به حق طاهر بلخى كه صد شتر ترزيق * به وقت درس به هرسو همىكشد « 2 » به قطار به حق سعد كه شد ساربان آن شتران * به پيش گشته روان و به كف گرفته مهار به حق آنكه على روده « 3 » چون فروماند * بر آن قطار شتر مىشود به راه سوار كه عاشقم به تو اى ماهروى تا دم مرگ * تو التفات به من خواه دار [ و ] خواه مدار
اين قصيده پنجاه بيت است ، آنچه به خاطر رسيد بر همان اختصار افتاد . به واسطهء اين قصيده فتنه و غوغا در ميان جوانان حادث شد . كار به جائى رسيد « 4 » كه بر يكديگر كارد كشيدند . حضرت مخدومى فقير را به خلوت طلبيده ، فرمودند كه : من ترا فرزند گفته‌ام و انواع حقوق ثابت دارم ، اداى حقگزارى حقوق من اين شد كه سنگ تفرقه در ميان اندازى و ياران مرا متفرق سازى ؟ بعد از اين
هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ .
« * » گفتم : اى مخدوم شما به اين كمينهء خود « 5 » به طريق شرع معامله نمائيد « * * » . اول سخن من اين است كه از اين مقولات خبرى نيست ؛
ما هذا إِلَّا إِفْكٌ مُفْتَرىً
« * * * » ؛ و بر تقدير تسليم ؛
هامش
( 1 ) -A: شير و شكر ( 2 ) -A: كند ( 3 ) -A: آورده ؛T: روده ( 4 ) -P: كشيد ( 5 ) -A: خود را ( * ) س 18 : قرآن سورهء 18 آيهء 78 ( * * ) س 19 : كذا ، نمايند ، شايد : نمائيد ( * * * ) س 20 : قرآن قسمتى از آيهء 43 سورهء 34