مگر كه طوى عروسى بود كه در بستان * كشيده لاله و گل غازه ، سرو بسته نگار
مرا به باغ ز سرو سهى و لاله و گل * به ديده دود و به جان آتش است و در دل خار
مرا به عشق تو نسبت اگر كنند مرنج * گمان مبر كه ز عاشق بود اهانت و عار
بدانكه هريك ازين قوم عاشقى دارند * قسم به جان تو اى سروقد لالهعذار
به حق و حرمت مخدومزادهء اعظم * كه هست غنچهء فضل و حديقهء ابرار
به حق و حرمت مخدوم نور چشم جهان * كه اهل فضل به دو مىكنند استظهار « 1 »
به حق و حرمت ميران كه خاك مقدمشان * فزوده روشنى ديدهء اولى الابصار
به حق ناز محمد امين و عشوهء او * كه اسمى از غم او گشته است زار و نزار
به حق مير محمد حسين مظهر قهر * كه احمد غيشى را « 2 » زده است در بازار
به حق مير محمد ولى كه شه قاسم ( 33 a ) * ز عشق او نبود در جهان دمى هشيار
به حق خاطر اندوهناك ملا مير * كه كس نكرده به او اختلاط عاشقوار
هامش
( 1 ) - درAوPجاى اين بيت با بيت قبل عوض شده است .
( 2 ) -A: غشى را او ،P: غشبى .