به مقتضاى قصيدهء « 1 » :
ايحسب الصّب أنّ الحب منكتم * ما بين منسجم منه و مضطرم
آن شعلهء نهانى « * » سر بر فلك افراخت ، و آتش در خرمن هستى اين سوخته انداخت . [ بيت ] :
برقى از منزل ليلى بدرخشيد شبى * وه كه با خرمن مجنون دل افكار « * * » چه كرد
خوبان فتنهگر و شوخان ستمگر ، مثل طفلان اشك « 2 » ، پردهدرى آغاز كردند .
و آن شيخزاده را ، كه مانند شير و شكر و نور و قمر به اين سوختهء خونينجگر درآميز بود ، مثل نسبت عمى و بصر ساختند . به خاطر رسيد كه كارى بايد كرد كه پرده از روى كار جوانان نيز برداشته شود و سبب رفع حجاب جناب شيخزاده گردد . كمال اسمعيل اصفهانى را قصيدهء قسميهاى است ، در جواب آن [ قصيده ] ، قصيدهاى اتفاق افتاد ؛ [ اين است ] :
زهى طراوت روى تو آبروى بهار * ز عكس روى تو آتش فتاده در گلزار
جدا ز قد تو در لالهزار سرو سهى * نموده راست « 3 » چو دودى كه قد كشد از نار
مگر به وصف دهان تو غنچه لب بگشود * كه باد ريزهء زر در دهانش كرد نثار
به باغ نرگس مخمور نيمهء نارنج * گرفته بر كف دست از براى دفع خمار
هامش
( 1 ) - كلمهء « قصيده » فقط درA( 2 ) -A،C،B،Ct4 ،Ct1 و 2 : آنگاه
( 3 ) -BوT: نموده است .
( * ) س 3 : نهائى
( * * ) س 5 و 6 : برق از منزل . . . مجنون دلفگار