در ميان دارند و زبان به اين ترانه « 1 » :
همچو بلبل هاىوهوئى كن « * » كه برخواهد پريد * مرغ روح از شاخسار عمر تا هى مىكنى
آن نازنين لنگ سياهى بسته و طاقيهء گلگون به سر نهاده ، سجاف « 2 » آن در شكسته ، باده مى پالود . چون چشم او بر اين كمينه افتاد ، زبان به اين كلام « 3 » گشاد ، مصراع :
كه « 4 » عشرتخانهاى داريم ، اينجا مىتوان آمد
و نام اين كمينه پرسيد گفتم كه ، [ بيت ] :
بنده چون هست واصف خوبان * زان سبب شد به واصفى مشهور
از آنجا كه بود پيشتر شتافت ، و اين كمينه را دريافت ، و غلامى را گفت كه : عزيزان را « 5 » به خانه رهنمونى كن تا آمدن من .
القصه رفتم و بر لب حوضى كه از حوض كوثر خبر مىداد نشستم ، بعد از زمانى آن جوان پيدا شد . در راه خانهاش اين مطلع به خاطر رسيده بود :
عمرى پى مقصود به هركوى دويديم * در كوى خرابات به مقصود رسيديم
چون اين مطلع [ به وى ] خوانده شد ، مسرور و بر حضور گرديد و بسى « 6 » اظهار نشاط و انبساط نموده ، گفت كه : جمعى ياران از اهل فضل در شرابخانه نشستهاند ، اگر مصلحت باشد در ملازمت [ شما ] با ايشان صحبتى « 7 » داريم . گفتم كه : به غايت مناسب مىنمايد . ايشان را طلبيده ، حاضر ساخت
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : جامى در ميانه و ورد زبان و سبحه جنان اين ترانه كه ( چينيان ؟ )
( 2 ) -A: شخاف
( 3 ) -A: كلمه
( 4 ) -T: خوش
( 5 ) -A: اين عزيزان
( 6 ) -A: پس از
( 7 ) -A: صحبت
( * ) س 2 : هاىوهوى كن