و به مطلع حضرت مخدومى مولوى كه :
چيست آن زلف سيه پيش رخت كافروخته است * شهپر جبريل كز برق تجلى سوخته است
متكلم گرديد . اين كمينه را در اين مضمون چند بيتى از ابيات خود به خاطر بود ، معروض داشته شد :
آن لب ميگون كه بىخضر خطت آمد « 1 » ضعيف ( 31 a ) * آمده ممزوج خمر خلد با آب حيات
بيت
سنبل زلفت كه رو آورده سوى غبغبت * مىرود آهسته ، گويا پاى در گل مىنهد « * »
نسخهء حسنى كه كلك صنع مىسازد تمام * از پى آن بهر « 2 » ميم ختم « 3 » كاكل مىنهد « 4 »
مولانا صفا در صفت دهانش ، اين مطلع كمال اسمعيل اصفهانى را خواند كه :
دهنت يك سر موى است و به هنگام « * * » سخن * اثر موى شكافى تو در وى پيداست
لمؤلفه :
ماند به نقطهء دهنت در غبار خط * ليكن به نقطهاى كه بود در خط غبار
[ بيت ]
كسى ز سر دهانت نمىشود آگاه * سرى به غير زبانت برون نيارد از آن
هامش
( 1 ) - چنين استT: بقيه نسخهءها : كامد
( 2 ) -T: آن مهر
( 3 ) -C،B 2: جيم .
( 4 ) -Bاين دو بيت را ندارد .
( * ) س 10 : پاى در گل مىنهد
( * * ) س 15 : موى است و هنگام