تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
براى علاجش اقراص كافور نجوم را شب همه‌شب ترتيب مىنمايد . نخل روانى است كه در عهد قامتش ، سرو گوشهء باغى گرفته و خود را شبيه به زاهدان مرتاض ساخته ، از عكس خويشتن سجاده بر « 1 » آب انداخته ، گل از عشق رخسار گلنارش ناخنهاى خون‌آلوده « 2 » در سينه خسته ، و صنوبر را نيز از اندوه قامتش ناخنان در دل خستهء مجروح شكسته . نافهء مشك ختن تا رايحه « * » از جعد معنبرش دريوزه نمايد ، گداى صفت پوست‌پوش گرديده ؛ و سنبل سياه تا آن طرهء سياه مجعد بر عذارش ديده ، مانند مار بر خويشتن پيچيده . يكى از ياران گفت كه : جواهر زواهر معانى كه از بحر خاطر ياران بر ساحل بيان مىآيد ، مناسب چنان مىنمايد كه نثار اين دردانهء
( 30 b )
يگانه گردانيده شود . مولانا ملالى « 3 » كه از مشاهير شعراى سمرقند بود ، در صفت قامت آن نازنين ، به اين مطلع [ مولانا صاحب بلخى ] رطب اللسان گرديد كه :
ز قامت تو به عالم قيامتى برخاست « 4 » * قيامتى است قدت ، گر بود قيامت راست
مناسب اين مضمون ، اين بيت به خاطر [ اين كمينه ] رسيد كه ، لمؤلفه :
قيامتى است قدت كآفتاب رويت هست * به قد نيزه و اين از قيامت است نشان
مولانا امانى « 5 » خراسانى ، به اين مطلع حضرت مخدومى مولوى نور اللّه مرقده ، آن سرو ناز را سرافراز گردانيد كه :
قامتت نيزه و رخسار تو اى عشوه پسند * آفتاب است « * * » كه گشته است يكى نيزه بلند
هامش
( 1 ) -A: در ( 2 ) -C،B 2: خون‌آلود ( 3 ) -B،CوB 2: وP: بلائى ،T: بنايى ( 4 ) -A: ز قامت تو قيامت به عالمى برخاست ( 5 ) -TوB: بناى . در حاشيهC: نسخه ، مولانا بناى ( * ) س 5 : با رايحه ، براساس نسخهPوAاصلاح شد ( * * ) س 20 : كذا : آفتاب است ، ظاهرا « آفتابى است » مناسب‌تر است .