[ بيت ] « 1 » :
اى عزيزان خبرى هست كه آن يار كجاست * منزل آن بت عاشقكش عيار « 2 » كجاست
جواب مىشنيدم كه ، بيت :
اى كه مىپرسى ز من كان ماه را منزل كجاست * منزل او در دل است اما ندانم دل كجاست « 3 »
شخصى گفت : آن جوان را مقصود خمار مىگويند . در اينروزها از شهر سبز آمد و در پل سفيد مىباشد ؛ و در آنجا شرابخانهاى گشاده و خلق عالمى روى به آنجا نهاده . اگر آن شوخ شهرآشوب بر اين اسلوب باشد كه از زهد و صلاح [ و خير و فلاح ] اثرى باقى نماند . زاهدان و عابدان خرقه و سجاده از براى باده رهين خواهند نهاد ، و علماى اعلام كتب علوم شريعت را به باد نسيان خواهند داد . [ بيت ] :
چشم اگر اين است و ابرو اين و ناز و عشوه اين * الوداع اى علم و دانش ، الفراق اى عقل و دين ( 31 b )
و دمبهدم از صلحا و علما اين [ صدا و ] ندا خواهند شنيد ، [ بيت ] :
در همه دير مغان نيست چو من شيدائى * خرقه جائى گرو باده « * » و دفتر جائى
فقير و مولانا « 4 » عبد العلى بلخى از دل و دين نااميد شده ، متوجه پل سفيد شديم . چون به آنجا رسيديم ، خلقى را ديديم مست و سرانداز و از آتش عشق آن جوان در سوز و گداز . در آن دير چون قدم نهاديم جمعى از طلبه و اهل فضل را ديديم ، مانند برگهاى نرگس پهلوى هم نشسته ، جامى
هامش
( 1 ) -T: كه مصرع
( 2 ) -A: عاشقكش اغيار
( 3 ) - از « جواب مىشنيدم . . . » تا اينجا در نسخهAنيست .
( 4 ) -A: ملانا
( * ) س 17 : جائى كرد باده