اتفاقا آن سرو روان « 1 » به در دكان مولانا طاهر قناد كه ميان اين نامراد و او يك وقتى نسبت رقابتى بود ، رسيد و نشست . و اين بيت مولانا نحوى به خاطر آمد كه :
قد تو عمر دراز است وه كه پيش رقيب * نشستهاى و مرا نيمعمر كم شده است
چون اين كمينه را چشم بر جمال با كمال آن جوان افتاد ، در ميان دو ابروى وى خالى به نظر درآمد ؛ اين بيت حسبالحال از سفينهء خاطر برآمد :
به چشم و خال ميان دو ابرويش بنگر * مگر كه بر « 2 » سر آهوست چرغ در طيران
مولانا نادرى سمرقندى به اين بيت ديوانهء نشاپورى مترنم گرديد كه :
ابروان دلكشش زاغان مشكين پيكرند * در تلاش افتاده باهم « 3 » بر سر بادام تر
مولانا شهودى سمرقندى - كه از وى اين مطلع ، كه در مادهء يخبند سمرقند واقع شده و الحق درّ لطافت سفته ، مشهور است و آن مطلع اين است :
ز يخ شد آنچنان روى زمين آئينهچينى * كه هرجا پاى مانى خويشتن را سرنگون بينى
فرمود كه : اى ياران شما از خط و خال مشكين و جعد عنبرين و كاكل آن نازنين غافليد ، و به اين مطلع مولانا دهكى « 4 » مترنم گرديد كه :
همى گفتم كه خال او بلاى جان مردم شد * ز خط شد فتنهاى پيدا كه او خود در ميان گم شد
هامش
( 1 ) -A: آن سرناز
( 2 ) -A: در
( 3 ) -A: افتاده هريك
( 4 ) -T: مولانا درويش دهكى