و له ايضا « 1 »
از تن خاكى برآرد گرد هردم آه سرد * تيغ بردار و به آب لطف خود كن دفع گرد
مىنشينم وانگهى تيغ تو بر سر مىخورم * زانكه برپا آب خوردن « * » موجب رنج است و درد
تيغت آمد « 2 » بر دلم گر آه كردم عيب نيست * آب چون بر اخگر سوزان فكندى دود كرد « 3 »
سوى تيغت چون دويدم دست يكدم بازكش * زانكه نتوان در زمان بعد از دويدن آب خورد
كرد چون تندى رقيبت تيغ بستى بر كمر * بسته گردد آب هرگاهى كه تندى كرد برد
مىزند تيغم رقيب سرد و مىلرزد تنم « 4 » * لرزه مىآيد بلى چون بر تن آيد آب سرد
واصفى مردى كن ار تيغت زند آن تندخو * تر مشو كز آب هرگز تر نگردد هيچ مرد
غزلى كه در چهار بحر واقع شده اين است :
نرگس جادوى تو آهوى چين * نافهء آهوى تو خال جبين
هندوى گيسوى تو حامى كفر * غمزهء خونى تو ماحى دين
هامش
( 1 ) -C: 5 ، در نسخ ديگر عنوان ندارد
( 2 ) -A: تيغ آمد
( 3 ) -A: فكندى كرد گرد
( 4 ) -T: سرد مىلرزم چو بيد ،B 2: رقيب و سرد مىگردد تنم .
( * ) س 5 : خردن