آبدار به كف آورده ، در مادهء آب و تيغ پنج غزل كه موسوم است به خمسهء محيره و سبعهء سياره ، در سلك نظم كشيده . چون هربيت متحلى است به معنى خاص ، اميد است كه مقبول طبع خواص گردد « 1 » . هذه « 2 » خمسهء محيره [ ليس فى الكاينات ثانيها ] « 3 » :
گرفت تيغ تو بر حلق راه رفتن جان * ز آب تيز ، گذشتن نمىتوان آسان
به چشم من تنك آبى نمود تيغ تو ليك * قدم چو پيش نهادم ز سرگذشت روان
خوشم كه تيغ تو بر سر مرا روان آمد * كه هست ز آب روان تازگى روح روان
تنم چو خاك شود تيغ زن هنوز كه هست * به خاك مرده زدن آب رسم اهل زمان
نيام تيغ تو چاهى است كآب آن دارد * دمى و ليك زند دم ز چشمهء حيوان ( 25 b )
به زخمهاى تنم « 4 » تيغ زن بهانه مجوى * كه زخمهاى ترا آب مىكند نقصان « 5 »
چو ديد تيغ ترا واصفى نبيند هيچ * نظر به ديدهء پرآب هيچ سو نتوان « 6 »
هامش
( 1 ) -P: خواص افتد ان شاء اللّه رب العزيز .
( 2 ) -Bدر حاشيه : هذا .
( 3 ) - كلمات [ ] از نسخهءAاست و درTنيز آمده است .
( 4 ) -T،B: دلم .
( 5 ) -T: ز آب تيغ تو زخم نمىكشد نقصان
( 6 ) -A: + « و آنچه به خاطر رسيد اين است » در نسخ ديگر اشعارى كه در نسخهءAدر حاشيهء ورق پيشين آمده است [ ر ك : حاشيهء 5 ص 94 ] با اين عنوان ثبت شده است : « از خمسه غزلهاى معانى خاص » .