148 ) قورچىباشى : طبقهء قورچيان برگزيدهترين و معتبرترين طبقات قزلباش بود ، زيرا افراد اين طبقه را شاه به سبب شجاعت يا خدمتى شايسته يا اهميّت خانوادگى ، از ميان بزرگان قزلباش براى حراست و خدمات شخصى خويش بر مىگزيد . قورچيان در حقيقت قراولان و سواران مخصوص شاه و مأمور حفظ جان او و نگاهبانى كاخهاى سلطنتى بودند ( زندگانى شاه عباس ، نصر اللّه فلسفى ، ج 1 ، ص 207 ) . « و رئيس قورچيان را فورچىباشى مىگفتند كه ركن السطنه نيز خوانده مىشد كه پس از اعتماد الدّوله بزرگترين امراى دولت صفويه بود » ( زندگانى شاه عباس ، نصر اللّه فلسفى ، ج 2 ، ص 401 ) .
149 ) قپق چوب بلندى بود كه در ميان ميدان بزرگ شهر برپا مىكردند و بر سر آن گويى يا جامى زرّين ، و گاه ظرفى پر از سكّههاى طلا قرار مىدادند ، سپس تيراندازان چابكدست آن را هدف مىساختند و آن نشانهء گرانبها از آن كسى مىشد كه به يك تير از فراز قپق به زيرش اندازد . اين بازى كه از جملهء تفريحات گوناگون پادشاهان صفوى بود قپقاندازى نام داشت ( زندگانى شاه عباس ، نصر اللّه فلسفى ، ج 1 ، ص 82 ) .
150 ) بهادر خان شيبانى : « محمّد سعيد نام ، برادر خان زمان عليقلى خان ، از امراى پنجهزارى اكبرى است . در وقت نهضت الويهء همايونى به تسخير هندوستان ، زمين داور به دو تفويض يافته بود . بعد چندى از بدسرشتى هواى گرفتن قندهار در سرش پيچيد . . . سال دوّم جلوس اكبر شاه شرمگين به درگاه آمده و به وسيلهء سفارش بيرام خان عفو تقصير او شده ملتان به جايگيرش مقّرر گشت . . . سال دوازدهم [ الهى ] سنهء نهصد و هفتاد و چهار هجرى همراه برادر از كمال بىآزرمى و ناحقشناسى با عرشآشيانى عرصهء مبارزت پيمود . . . بالاخره به الحاح دولتخواهان در همانوقت به شهباز خان حكم شد كه به دم شمشير گردنش از بار سبك ساخت . طبع موزون داشته شعر مىگفت . اين مطلع از اوست :
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 591
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٥٩١