بهادر ابن سلطان بن سلطان بن شه سلطان * پسر سلطان ، پدر سلطان ، زهى سلطان بن سلطان
. . . تا آنكه صادق خان فوجى را بر سر او فرستاد و چپقلش نمايان رو داد ، و در آن آشوبگاه پيمانهء هستى او سال بيست و پنجم اكبرى مطابق سنهء نهصد و هشتاد و هشت هجرى لبريز گشت . » ( مآثر الامرا ، ج 1 ، ص 393 ) .
89 ) شهر پادشه دينپناه : « مادّه تاريخ بناى شهر « دينپناه » است كه بر حسب جمل برابر است با سال 940 ، و واضع آن مولانا شهاب الدّين احمد معمايى است در بيت زير :
سال تاريخ بنايش نزدِ عقل * هست « شهر پادشاه دينپناه » - 940
خواندمير در خصوص بناى اين شهر و مادّه تاريخ مذكور مىنويسد : « . . . از جملهء بنيان رفيع الشأن ، بديعمكان اين مؤسّس قواعد عدل و احسان ، شهر دينپناه است كه بىشايبهء تكلّف پناه دينداران معارف انتباه است . خامهء مشكين عمامه . . . بر اين منوال معطّر مىگرداند كه در شهر شعبان سنهء نهصد و سى و نه كه قلعهء گواليار از مقدم پادشاه سكندر آثار غيرت حصار سپهر دوّار بود . . . [ بر ] زبان الهام بيان گوهرافشان گشت كه مدّتى است كه اين انديشه در سر و اين عزيمت در خاطر رسوخ يافته كه نزديك به دار الملك حضرت دهلى ، بلدهاى رفيع و وسيع . . . ساخته شود . . . و آن مأمن هوشمندان آگاه و مسكن اصحاب يقظه و انتباه گشته به دينپناه موسوم شود . . . مولانا شهاب الدّين احمد معمّايى را به خاطر رسيده كه شهر پادشاه دينپناه به حساب جمل نهصد و چهل مىشود . پس اگر در اين تاريخ آن بلده را طرح اندازند ، نوادر اتّفاقات خواهد بود . و همان ساعت اين معنى را به شرف عرض رسانيده ، حضرت اعلى و بندگان سدّهء سدره انتما از آن حسن اتّفاق تعجّب نمودند . . . و در اواسط محرّم الحرام سنهء نهصد و چهل . . .
نخست آن حضرت به دست حقپرست خشت بر زمين نهاد . . و بندهء درگاه را در روز اشتغال بدان بنا اين رباعى بهخاطر فاتر رسيده بود كه :
چون خسروِ غازى لقبِ پاك سرشت * بنياد نهاد طرفه شهرى چو بهشت