شد آرامگاهش بهشت برين * چو طومار عمرش اجل كرد طى
محمد همايون به جايش نشست * كه ملكش ز چين باد تا روم و رى
چو پرسند تاريخش ، اى دل بگو * « همايون بود وارث ملك وى » - 937
و مولانا يوسفى طبيب در رباعى زير گويد :
بابر شهِ داد كيشِ دادارپرست * آن شاه همايون كه درِ ظلم ببست
در نهصد و سى و هفت ناگه ز قضا * آن شد ز جهان و اين به جايش بنشست
و خواندمير نيز گويد :
شاهى كه ز صولتش دل خصم شكست * با رفعت قدرش فلك هفتم پست
تأييد الهى چو نمودش امداد * در نهصد و سى و هفت بر تخت نشست
( - قانون همايونى ، ص 27 )
85 ) كشتى زر بر حسب جمل برابر است با 937 ، سالى كه همايون شاه جهت ثبات دولت و شاهى خويش يك كشتى زر به رعايا انعام داده است .
86 ) بنابه روايت صاحب طبقات اكبرى « . . . ميوات به جايگير ميرزا هندال مرحمت شد » ( ج 2 ، ص 30 ، نيز - تاريخ شاهى ، ص 133 ) .
87 ) كالنجر قلعهاى است در شمال لاهور و جنوب كشمير ، كه نيل آن مشهور است . سلطان محمود غزنوى در قرن پنجم اين قلعه را فتح كرده است .
88 ) « سلطان بهادر ، پسر سعيد بدخشى است كه چندى عملگزار سركار ترهت بود . سال بيست و پنجم جلوس عرش آشيانى كه امراى بهار گرد ناسپاسى بلند ساختند ، سعيد پسر مذكور را در محالات متعلّقه گذاشته با سركشان پيوست . بهادر از غنودهبختى مال خالصهء پادشاهى را صرف سپاه نموده علم بغى برافراخت و سكّه و خطبه بنام خود كرد . گويند اين بيت در سكّه قرار داده بود :