75 ) تاريخ فوت بابر شاه در كتب تاريخى به صورتهاى گوناگون ضبط شده است . در طبقات اكبرى آمده : « . . . در پنجم جمادى الاوّل سنهء 937 از محنتسراى انس به عالم قدس شتافته ، ايام سلطنت اين شهريار گيتىمدار سى و هشت سال بود ، از اين جمله در هندوستان پنج سال . در سن دوازده به سلطنت رسيد و در پنجاهسالگى جهان را بدرود كرد » ( ج 2 ، ص 27 ) . در تاريخ فرشته آمده است : « . . . روز دوشنبه پنجم ماه جمادى الاولى سنهء سبع و ثلاثين و تسعمائه [ 937 ] داعى حق را لبيك اجابت گفت » ( ج ، ص 393 ) ، و احمد يادگار مىنويسد : « . . . روز جمعه به تاريخ چهاردهم سنهء 937 در آگره از اين جهان فانى به بهشت جاودانى خراميد . . . » ( تاريخ شاهى ، ص 129 ) .
76 ) مصرع مزبور كه بر حسب جمل برابر سال 937 است علاوه بر اينكه بيانگر تاريخ فوت بابر شاه است ، مادّه تاريخ جلوس همايون پادشاه نيز هست .
77 ) در خصوص قريحهء شاعرى بابر پادشاه ، تقى الدّين اوحدى گويد :
« وقتى مولانا شهاب معمايى رسالهيى منظومه ( در معما ) به خدمت وى فرستاد ، وى معصلهء لايق اين رباعى را به جواب ارسال نمود . رباعى اين است :
نامت ز عجم رفته به ملك عربست * وز نامهء تو در دل محزون طربست
هر كس به در آرد از معمّا نامى * نام از تو برآورده معمّا عجب است
( تاريخ تذكرههاى فارسى ، ج 2 ، ص 464 )
78 ) در خصوص كارهاى شگرف بابر پادشاه ، صاحب طبقات اكبرى گويد :
« بعضى از خصوصيات احوال اين پادشاه جهانپناه ، از غرايبامور است . از جمله يكى آنكه به موزهء دو پاشنه بر كنگرههاى قلعه جستهجسته مىدويدند ، و گاهگاه دو آدمى در بغل گرفته از كنگره به كنگره مىجستند . خطّى اختراع كرده به مكّه فرستاد .
شعر فارسى و تركى خوب مىگفت ، و تربيت فضلا و علما بسيار مىنمود . و كتابى در كلام و فقه حنفى به زبان تركى به نظم آورده كه مبين نام كردهاند . و رسايل عروض ايشان