غرّه مشو به اين گل و بستان زندگى * باد خزان در اين گل و بستان وزيدنيست
[ 368 ] از گوش خويشتن شنوى كان فلان نماند * در گوش ديگران خبرت هم رسيدنيست « 2 » .
مير عبد الحى اين تاريخ يافت :
مصرع
اى واى پادشاه من از بام افتاد
و مولانا مسعود حصارى اين را در سلك نظم آورد :
مصرع
و اصل حق شد هميون پادشاه
اما به رسم خطّى كه نام اقدس را بىالف نويسند و مولانا قاسم كاهى ( 186 ) اين تاريخ را در رشتهء نظم كشيد :
مصرع
همايون پادشاه از بام افتاد ( 187 )
اين تاريخ يك سال كم است و تفاوت يك سال و دو سال در عمارات تجويز توان كرد نه در وفيات . و جمعى اين مصراع تاريخ يافتند :
هامش
( 2 ) اشعار از نسخهء ز نقل شد