ديگر
اى آنكه جفاى تو به عالم عَلَمست * روزى كه ستم نبينم از تو ستمست
هر غم كه رسد از ستم چرخ به دل * ما را چو غم عشق تو باشد چه غمست .
المنة للّه كه ذكر اين سلسلهء رفيعه - كه چون سلسلهء سماوات تأييد الهى و اعتصام قدسى دارد و يك سر آن سلسله پيوسته است به صبح ايجاد آدم صفى و سر ديگر به طلوع نيّر وجود شاهنشاهى - [ 369 ] به آيين تنقيح و طراز اختصار به عبارات تازه - كه خامهآلود بسمچيان قالب انشا نشده - انتظام يافت و به نگارش اين فهرست رفعت و عنوان دولت ذرّهء هوا سرشت ، ابو الفضل ، سعادتپذير شد . و بسا از رموز و نكات حكمت جابجا به مقتضاى تقريب اندراج پذيرفت كه اگر آن حقايق و اسرار حقيقت از اصل سوانح متميّز سازند كتابى گردد انتخابى لباب از مغز دانش .
جام ميى ساختم از خونِ خويش * نى خم سركه كه كند سينه ريش
هست به هر نكته دقايق بسى * تاش سنجد « 3 » نشناسد كسى .
اگرچه نظر به مخاطبان رسمى آنچه تا حال از سرگذشت بزرگان گزارش يافت طفيلى دانانده سخنسرا بودم ، امّا حقيقتشناسان انجمن تقدّس نيكو دانند كه در اين محمدتنامهء ايزدى از آغاز تا انجام - كه هرگز چشم مرساد « 4 » - يك حرف به
هامش
( 3 ) ح : تا كه نسنجد
( 4 ) ط : چشم بد مرساد