دفع او برآمده بود ، مراجعت نموده به لاهور شتافت . و چون به تحقيق پيوست كه اين ولايت به حضرت شاهنشاهى عنايت شده و آن حضرت متوجّه اين ممالكاند ، بىاختيار با جمعيت خود در كنار آب سلطانپور سيده ادراك ملازمت نمود . و آن حضرت از روى عطوفت و منظور داشتن الطاف حضرت جهانبانى در مجلس عالى خود اشارت به نشستن فرمودند . مير مشمول انواع مراحم و مكارم گشت .
و از آنجا كه مير تنگ شراب مست جرعهء دنيا شده بود ، بعد از آنكه رخصت يافته به منزل خود رفت ، پيغام فرستاد كه نسبت من به حضرت جهانبانى معلوم همگنان است ، علىالخصوص به خاطر گرامى باشد كه در قمرغهء جوى شاهى با حضرت جهانبانى در يكجا در يك ظرف خوردنى خورديم و شما حاضر بوديد ، به شما الوش دادند . پس نظر به اين نسبت چون به خانهء شما آمدم تكيه نمد براى من چرا جدا انداختيد و دستار خوان براى چه علىحده براى من ترتيب داده شد .
آن حضرت كه معدن دانش و مروّت بودند به بيخردى او تبسّم فرموده به جاجى محمّد سيستانى - كه پيغام آورده بود - فرمودند : « بگو تورهء سلطنت ديگر است و قانون عشق ديگر . آن نسبتى كه حضرت جهانبانى را به شما بود مرا نيست . عجب كه در ميان [ 367 ] اين دو نسبت تفرقه نكرده گله كرده آيد » . مير انفعال عظيم كشيد . و آن حضرت متوجّه كوه شدند تا استيصال سكندر كه در مانكوت و آن حدود مىبود ، نمايند .
چون به حوالى هرهانه موكب اقبال نزول فرمود قاصدى تيزرو رسيد ، و بيرام خان را از قضيّهء افتادن حضرت جهانبانى خبر كرد . بيرام خان پيشتر رفتن را صلاح نديده موكب عالى را متوجه كلانور ساخت كه روزى چند در آن خطّهء دلگشا اقامت واقع شود .
در نزديكى كلانور نظر شيخ چولى رسيد و فرمان عالى آورد . مقارن اين حال خبر قضيّهء ناگزير به مسامع اجلال رسيد . از استماع اين قضيّهء جانكاه گريه و زارى - كه لازم عالم محبّت دوستداران است - از آن حضرت به ظهور آمد .
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 538
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٥٣٨