طفيل نياوردهام . بيان پردهاى چند كه نقاب جمال مقدّس شاهنشاهىاند كرده در هر پرده پردگيى وجههء همّت بوده است . حاشا كدام پرده و چه پردگى ؟ يك حسن است كه چندين تنوّع ظهور دارد و باطن يكتا همّت در گرد آن حسن جهانافروز روشنىپذير است .
شعر
داند از آنجا كه سخندانيست * كين چه نمودار سخنرانيست . « 5 »
مرا كه دل يك جا گرو است ، كجا خاطر به كونين گرايد ، تا به تأليف تاريخ چه رسد ؟ چنانچه دو شمشير در يك ميان درنيايد و دو مقصود در يك دل نگنجد .
پراگندهخاطران هر جايى را قياس مكن كه اين بيدلان خاكسرشت را دل كجاست تا قياس را سزد ، ليكن من مسبّببين را از فراخى حوصله در مظهر مقدّس حضرت شاهنشاهى حقّ را جلوهء خاص نمودند ، و اين رميدهء ملك اسباب را به كمند ارادت درآوردند ، و از ژرفنگاهى و دولتمنشى مبدعان قضا - كه ابواب سعادت را از نيكذاتى اين كس سرانجام مىدادند - جمال جهانآراى شاهنشاهى را در مظاهر اين سلسلهء عليّه نمودار گردانيدند ، تا عشق حقيقى آن يگانهء درگاه الهى به نگاشتن اين داستان دراز سرگرم ساخت . هم هنگامهء سخنورى گرم شد و هم گلشن نكتهپيرايى شاداب گشت . هم فتورى در يكتادلى اين باديهپيماى حقيقت نرفت ، هم مراتب جمال معشوق حقيقى پايهء ظهور گرفت و هم مدارج فنون عشق كمال عروج يافت .
اكنون آنچه آن را مجازيان رسمى استطرادى مىدانستند سپرى شد و نوبت سخن به آنچه [ 370 ] هر دو طايفه مقصود حقيقى شناسد ، دررسيد . اميد كه در اين كار شگرف كامياب آرزو كردم .
هامش
( 5 ) ح : چه نمود از چه سخن