در ايام اخفاى اين امر جانكاه يك بار ملّا بىكسى « 3 » را لباس آن غفران قباب پوشانده بر بالاى ايوانى كه نشيمنگاه بود برآورده رو به جانب دريا به مردم نمودند . طوايف انام كورنش كرده از اضطراب و قلقى كه داشتند به قدر اطمينان يافتند .
و چون اين غايلهء مصيبت ظهور يافت ، شورش عظيم و آشوبى قوى - كه لازمهء اين هنگام است - برخاست . اعيان دولت « 4 » ابدپيوند به مقتضاى دانش سلطنت اساس در تسكين خواطر و اطمينان [ 365 ] بواطن كمر سعى بر ميان همت بستند و آنچه در اين وقت تفرقهافزاى به دوست و دشمن بايد كرد كردند و در جبر اين انكسار و جمع اين افتراق آنچه مقدور وقت بود به جاى آوردند . و عقد دولت ابدقرين اين دودمان عالى چون انتظام و التيام نيابد كه فروغ جهانآراى وجود اقدس حضرت شاهنشاهى خلف صدق سلطنت شرف سرير خلافت عالم و عالميان را فروگرفته بود .
سبحان اللّه ! اينچنين ذات بديع الكمال رفيع الاقبال كه هم نظامبخش صورت و هم كامياب معنى بود ، كجا در دايرهء وهم عقل دوربين مىگنجد كه چنين زود از اين جهان گذران سفر اختيار فرمايد ، امّا چون وقت آن رسيد كه جهانآفرين عالم كهن را از سر نو طراوت بخشد و عالميان را چنان به تازگى ترتيب دهد كه در بسيارى از قرون سابقه نبوده ، لاجرم قصد اظهار كامل عيارىبزرگ نهاد كه اكمل افراد جهان باشد نمايد ، و لهذا وقوع اين قضيّهء ناگزير اگرچه در چشم ظاهربينان دستآويز سوگوارى و ماتمدارى است ، امّا در نظر بالغنظران كارشناس گنجينهء سور و سرور تواند بود ؛ چه ، از وجود باوجود اين گوهر والاى سلطنت به تجديد عالم ظاهر و باطن رونق پذيرفت و چارسوى دولت صورى و معنوى رواج يافت .
و چون عقل والاى اين خديو جهان به نقطهء كمال رسيد و اسباب فرمانروايى اين بزرگمنش سرانجام يافت ، و قرعهء دولت عظمى به نام اين خداوند جهان آمد ، با وجود ابو الآبايى معنوى چون طراز فرزندى داشت ، اگر فرمانرواى
هامش
( 3 ) د : ملّا بنگشى
( 4 ) در بعضى نسخه : اولياى دولت