زمان را به واسطهء درستبينى و نيكطويّتى در قيد حيات صورى داشتندى ، به واسطهء تبعيّت اشرف - كه در آيين خردمندى لازم است - هر آينه اين بزرگ زمانه را تبعيّت اين نورپرورد فرض عين بودى . و چون خلعت پدرى خلعتى است گرامى از ايزد بيچون كه تابعيّت ابنا را شايسته نيست و برخوردارى فرزندان جز در بندگى آبا و فرمانبردارى ايشان سرنوشت قلم تحرير نشده ، ناچار مقدّمهء اين جشن اقبال آن بود كه فرماندهء گيتى اين جهان را بدرود نمايد .
بالجمله بعد از لوازم تعزيت و مراسم تهنيت ، اولياى دولت كه در دار السلطنهء دهلى مجتمع شده بودند به جهت جمعيّت دلهاى پريشان متفرّق شده هر كدام به جاى و مقام خود شتافتند . تردى بيگ خان كه به اتّفاق اين مردم به جهت سرانجام مهام اين بلاد در دهلى اقامت داشتند ، اسباب و ادوات سلطنت و دارايى مصحوب غلامعلى شش انگشت و جمعى ديگر از مردم اعتمادى به درگاه جهانپناه فرستاده اظهار اطاعت و عبوديّت كرد . و ميرزا قاسم - پسر ميرزا كامران - را نيز روانهء ملازمت ساخت [ 366 ] .
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 536
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٥٣٦