و در قرب انتقال افيون كم مىكردند تا آنكه به جمعى از محرمان درگاه فرمودند كه ملاحظه كنيم تا چند روز ديگر چنان شود كه به دو سه حبّ رسد .
خوراك هفت روز جدا فرموده در كاغذى پيچيده به بندههاى خاص نمودند و بر زبان اقدس گذشت كه افيون خوردن ما همين است .
و در روزى كه اوّل منزل سفر ملك تقدّس و تجرّد بود ، چهار حبّه مانده بود كه طلب داشته به گلاب ميل فرمودند . آخر روز جمعه ربيع الاوّل نهصد و شصت و سه شاه بداغ ، علم شاه ، بيگ ملوك و جمعى ديگر از سفر حجاز آمده بودند ، و چغتى خان و بعضى مردم از گجرات به خدمت رسيده عرض سرگذشت مىكردند ، و پهلوان دوست ميربرّ و مولانا اسد با عرايض منعم خان از كابل رسيده بودند . آخرهاى روز بر بالاى بام كتابخانه - كه در اين نزديكى ترتيب يافته بود - برآمده مردم را كه در مسجد جامع مجتمع بودند به سعادت كورنش مشرّف ساختند و تا خيلى وقت از احوال مكّهء معظّمه و گجرات و كابل مىپرسيدند . بعد از آن جمعى از رياضيدانان را طلب فرمودند .
آن شب مظنّهء طلوع زهره بود . مىخواستند كه ملاحظه فرمايند و نيّت حقطويّت آن بود كه چون زهره طالع شود و ساعت مسعود گردد مجلس عالى داشته جمعى را به مناصب عليّه امتياز بخشند . اوايل شام آن روز خواستند كه به سعادت فرود آيند . چون به زينهء دوّم رسيدهاند مقرى مسكين نام آذان بىهنگام بنياد كرد . آن حضرت به مقتضاى ادب به تعظيم آذان همانجا ارادهء نشستن فرمودهاند . چون درجات زينه تيز بود و سنگهاى لغزنده داشت ، در حين نشستن پاى مبارك در دامن پوستين پيچيد و عصاى اشرف لغزيد ، و از پاى درآمده به سر آمدند و شقيقهء يمينى آزردگى تمام يافت ، چنانچه قطرهاى چند خون از گوش راست برآمد . از آنجا كه [ 364 ] ضمير غيبدان داشتند ، به جهت تسلّى و نظام عالم در ساعت منشور عاطفت مشتمل بر خير و عافيت مزاج مصحوب نظر شيخ چولى پيش آن نورپرود اقبال فرستادند .
از غرايب اشراقات ضمير آنكه در اواسط همين روز به بعضى از باريافتههاى دولت حضور مىفرمودند : « در اينروز نسبت به يكى از بزرگان زمان
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 533
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٥٣٣