تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
مستعدّان خطاب مىفرمودند كه امروز بعد از فراغ عبادات سحرى غيبى دست داده بود و ملهم غيبى اين رباعى بر زبان راند : رباعى
يا رب به كمالِ لطف خاصم گردان * واقف به حقايقِ خواصم گردان
از عقل جفاكار دل‌افگار شدم * ديوانهء خود خوان و خلاصم گردان .
و هنگام خواندن اشك از چشم حقيقت‌بين مىريخت و تغيّر تمام در پيشانى نورانى آن حضرت مشاهده مىشد . و در آن نزديكى كه دهلى مخيّم سرادقات جلال بود ، آن فروغ‌افزاى چشم خلافت ، يعنى حضرت شاهنشاهى ، شبى به خواب ديدند كه شخصى كاكل مشگين مقدّس [ 363 ] ايشان را برمىدارد . چون بيدار مىشوند واقعه را به ماهم انگه والدهء ادهم خان درميان مىآرند . ايشان جمعى از معتبران كاردان را طلب داشته استفسار تعبير مىنمايند . چون از حضرت جهانبانى مىپرسند جواب مىدهند كه بلايى از سر ايشان دور خواهد شد . و بعد از آن به آهستگى از قضيّهء ناگزير خبر داده تسلّى مىدهند . همواره در آن ايّام سخنان [ ى ] مىفرمودند كه بوى انتقال از اين عالم فانى - كه همه را گذاشتنى است - به مشام دوربينان آستانهء عزّت مىرسيد و جان مخلصان از اين شرحه‌شرحه مىگشت . از آن جمله در طاق رواقى كه آن حضرت مىبودند به خطّ خويش اين مطلع شيخ آذرى نوشته بودند :
شنيده‌ام كه برين طارمِ زراندودست * خطى كه عاقبتِ كار جمله محمودست .