ابو المعالى را اگر مصلحت باشد حصار و آن حدود مرحمت شود . و نيز چون در اين نزديكى مخدّرات تتق عصمت را از كابل طلب مىفرماييم پنجاب در تصرّف ملازمان حضرت شاهنشاهى بودن مناسب دولت است .
هرچند لشكر اقبال آن مقدار بود كه دفع سكندر نمايند ، ليكن به جهت مصالح ملكى و طبيعى نام كمك مذكور ساخته ، اوايل سال نهصد و شصت و سه در ساعت مسعود - كه جلوس اورنگ هفتاقليم را زيبد و سلطنت ابدپيوند به آن افتخار نمايد - حضرت شاهنشاهى اقبالپرورد الهى را به آيين سلطنت و شكوه اقبال تعيّن فرمودند و بيرام خان را به صورت آتاليق آن حضرت ساختند و بمعنى تربيت آن اعتضاد دولت به ميامن توجّهات حضرت شاهنشاهى حواله شد ، و جمعى كثير از ارباب عقيدت و اخلاص در ركاب نصرت اعتصام آن حضرت اختصاص گرفته رخصت يافتند .
چون موكب قدسى آن نورپرورد الهى به سهرند رسيد ملازمان عتبهء اقبال - كه در حصار فيروزه بودند - سعادت ملازمت دريافته مسرّتپيراى خاطر شدند .
در آن منزل سعادت ورود استاد عزيز سيستانى « 1 » - كه به وسيلهء حسن خدمت و لطف عقيدت به خطاب رومى خانى شرف اختصاص يافته بود و در فنون آتشبازى و بندوقاندازى قرين نداشت - دولت ملازمت حضرت شاهنشاهى دريافت . آغاز بندوقاندازى آن حضرت از اينجا شد . در اندكفرصتى - چنانچه [ 356 ] در هر فن و هر صنف استاد يك فنهاند - استاد فنّ بديع نيز گشتند ، و كارنامههاى غريب كه دفترها متضمّن بيان آن نتواند شد ، در اين روش چون ساير پيشهها از آن مظهر كمالات به ظهور آمد .
از جامعيت اين ذات قدسىمنش چه گويم و چه نويسم كه بىشايبهء تكلّف هر شخصى كه در هر فنّ از فنون اقسام دانشورى - چه از حكمتپروران بالغنظر ، چه از صنايعپردازان صاحب هنر ، چه در امور كلّى ، چه در اشياى جزوى - سالها سال پيش استادان دانا ورزش آن روش كرده باشد ، چون به شرف ملازمت اين دقيقهياب نكتهدان همهرس مىرسد ، خود را از ديدن فزونى دانش گم كرده در مقام
هامش
( 1 ) ح : استا عزيز شيبانى