خاطرگشا مقام بود . در اين مرحلهء عشرتآرا بيرام خان از كابل آمده ، سعادت بساطبوس دريافت .
در همان روز مبشّران اقبال نويد دولت آوردند كه تاتار خان كاشى « 1 » كه با لشكرى گران به حراست قلعهء رهتاس متعيّن بود ، با وجود استعداد قلعهدارى و استحكام قلعه به مجرّد شنيدن طنطنهء ارتفاع رايات نصرت به حدود سند ، پاى ثبات از جاى داده فرار اختيار كرده است .
آن حضرت نظر به نيكوخدمتيهاى قديم و جديد به سلطان آدم گكهر منشور عاطفت فرستاده او را به زمينبوس عالى اشارت فرمودند . از آنجا كه طالع بلند نداشت عذر زميندارانه آورده عرضه داشت كه با سكندر عهدى شده است و پسر مرا لشكرى نام همراه خود برده . اگر من دولت زمينبوس دريابم هم نقض عهد كرده باشم و هم پسر مرا بيم هلاك است .
اولياى دولت به موقف عرض رسانيدند كه مناسب آن مىنمايد كه لشكر فيروزى اثر را حكم شود كه اوّل فكر او كرده پيشتر نهضت فرمايند ، كه خودسرى چنين را در ميان گذاشته پيش رفتن از دورانديشى دور است . آن حضرت كه معدن مروّت و فتوّت بودند ، فرمودند كه از قديم باز سلسلهجنبان عقيدت و اطاعت بوده است ، و مجددّاً خدمتى شايسته - چنانچه سابقاً گذارش يافت - به ظهور آورده .
در اين وقت تنبيه او را لايق دولت روزافزون نمىدانيم [ 342 ] خصوصاً كه در ملايمت و معذرت مىزند .
چون موكب عالى به سطوت تمام درياى سند را عبور فرمود ، افغانان كه در ودرهتاس جمع شده بودند پريشان شده هر كدام خود را به ناحيتى كشيدند .
موكب عالى به قايد اقبال متوجّه پيش شد . هر روز جايى دلگشا و سرزمينى نشاط بخش پيش مىآمد و بلاد و قريات در ظلّ عدالت درآمده لذّت آرامش و مسرّت آسايش درمىيافت .
چون سخن به اينجا رسيد پيشتر از سوانح ، اسامى بعضى همراهان ركاب نصرت اعتصام - كه به قرب منزلت و علوّ مرتبت اتّصاف داشتند - نوشته مىشود :
هامش
( 1 ) م : كاسى