كه زمانى از نشاطآباد خود را به قبق انداختن مشغول دارند و تيزدستى و تيراندازى خود را بر ظاهربينان هويدا ساخته صورتپرستان عالم جسمانى را به شاهراه عقيدت خوانند . دفعهء اوّل قبق را كه كاردانان تجربهكار در زدن آن عاجز بودند ، نشانهء تير توجه ساخته عقد گوى زرّين را به خدنگ موشكاف دوختند . از وقوع اين امر غريو از حاضران بارگاه عزّت برآمد .
امثال اين امور در ديدهء ظاهربين بديع نمايد ، امّا آنان را كه با بخت بيدار به ديدهء معنى تماشاى اسرار [ 336 ] معنوى اين خديو عالم مىنمايند ، از ديد امثال اين امور چه تعجّب . آنكه معدن بوالعجبيهاى معنى باشد از او ظهور عجايب صورى چهقد كار باشد .
بيرام خان در باب قبقاندازى حضرت شاهنشاهى قصيدهاى مطبوع ترتيب داده در جشن عالى به عرض اقدس رسانيد . و اين مطلع از آن قصيده است :
عقد قبق ربود خدنگ تو از كجك * كرد از هلال صورت پروين شهاب حك .
و در همين ايّام انبساط كه انديشهء تسخير هندوستان در خاطر اولياى دولت جلوه مىداد عرايض ارباب اخلاص از هندوستان آمد و خبر گذشتن سليم هرجومرج آن ممالك به مسامع عزّ و جلال رسيد .