شير شاه افغانى و بيوفايى برادران خويش روى به دربار شاه صفوى آورده بود . در اين نامه تمام جزئيات مهماننوازى از مبدأ حركت همايون پادشاه تا رسيدن به قزوين جزءبهجزء به رشتهء تحرير درآمده و مطالعهء آن ، بيش از ساير منابع مشابه ، خواننده را با آداب و رسوم مهماننوازى آن دوران آشنا مىكند و ضمن آن احتمالًا تهمت خسّت و ناخن خشكى كه به شاه طهماسب زدهاند تا حدودى بر طرف مىشود .
شيخ ابو الفضل در سرتاسر كتاب خويش ، هرجا كه نام شاهان ايران و يا توران ( ازبك ) ذكر مىشود ، ضمن تشريح تاريخ مختصر ايشان ، اقدام به ذكر شجرهنامهء آنها مىكند .
وى در شرح مراسم و آيينى كه جهت جشن ختنهسوران اكبر شاه ترتيب يافته بود ، اين مراسم را به مراسم و آيين « كيقبادى » و « كيكاوسى » تشبيه مىكند و عظمت آن را صد چندان جلوه مىدهد ( فصل 94 ) . و نيز در شرح وقايع 981 ق . مراسم ختنهسوران پسران اكبر شاه را به طور جالب و شنيدنى شرح مىدهد .
در وقايع سال 950 ق . كه عسكرى ميرزا ، برادر همايون پادشاه اكبر شاه يك سال و سهماهه را به عنوان گروگان به قندهار مىبرد ، مؤلّف آداب و رسوم و سنّت پاگيرى كودك و اقدام اطرافيان را در توفيق يافتن او شرح داده ، مىنويسد : « . . . رسم بزرگان آن است كه چون فرزند را زمان روان شدن به پاى رسد ، پدر يا پدر كلان يا كسى كه در عرف به جاى آنها تواند شد ، دستار خويش را از سر برداشته در هنگام رفتن آن فرزند گرامى مىزند ، چنانچه آن نخل اميد به زمين مىآيد . . . . » و بعد از زبان ما هم انگه ، والدهء ادهم خان « كه به حضانت و خدمت آن نونهال اقبال قيام مىنمود » ، خطاب به عسكرى ميرزا مىگويد : « . . . مناسب آن است كه اين شگون - كه به منزلهء سپند چشم زخم است - شما به جاى آريد » .
پرداختن به مسائل كشت و توليد محصولات كشاورزى و رشد و
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة مقدمه 56
مساهمون: ابو الفضل مبارك
صمقدمه ٥٦