در اثناى زدوگير و تاختوتاراج ، وكلاى سلطان آدم گلهر - كه سر و سردار گروه گكهران بوده - عرضهداشت او را آورده شرفبار عزّت يافتند .
مضمون آنكه ميرزا كامران پريشان و سرگردان به اين حدود آمده است و مرا كه هواى دولتخواهى در سر است نمىخواهم كه ميرزا در آوارگى اوقات به سر برد .
اگر اين حدود مخيّم سرادقات اقبال گردد او را به شرف بساطبوس مشرّف ساخته ، جهت تدارك جرايم گذشته ملازم عتبهء دولت گردانم و خود نيز لوازم بندگى به جاى آرم .
پوشيده نماند كه گكران را طوايف بسيار است و در ما بين آب بهت و سند توطّن دارند . در زمان سلطان زين الدّين كشميرى ملك كدّنام از امراى غزنين - كه به حاكم كابل نسبتى داشت [ 324 ] - آمده به زور اينجا را از تصرّف كشميريان گرفت . بعد از او ملك كلان - پسر او - جانشين پدر شد . بعد از او پسر او بيرنام كلانى « 1 » اولوس خود يافت . بعد از او تتار ناظم قبيلهء خود شد . و او را بشير خان افغان و سليم خان پسرش منازعت عظيم روى داد ، و خود را از منتسبان اين دودمان مىدانست چه ، در زمانى كه حضرت گيتىستانى فردوس مكانى تسخير هندوستان فرموده بودند در ملازمت حضرت آمده خدمات شايسته به تقديم رسانيده بود ، على الخصوص در جنگ راناسانكا جانفشانى نموده . او را دو پسر بود : سلطان سارنگ و سلطان آدم . بعد از سارنگ ، كلانى آن گروه به سلطان آدم رسيد و پسران سارنگ كمال خان و سعيد خان گكهر متابعتى بنفاق مىكردند .
القصه ، مقارن ايلچى سلطان آدم گكهر ، جوكى خان كه يكى از خدمتكاران نزديك ميرزا كامران بود زمينبوس نموده ، عرضهداشت ميرزا مشتمل بر چربزبانيها گذرانيد .
محرّر اين مجموعهء هوشمندى « 2 » ابو الفضل - كه مباشر تسويد واقعات اين دودمان گرامى است - چون همّت در شرح احوال و نشر اخبار دولتپيراى حضرت شاهنشاهى بسته و از جهت سيرابى تشنهلبان اين داستان گرامى از آدم تا اين دم كه عهد ولىّ عالم است ، از سلسلهء اين عليّهء اين دودمان خلافت به طفيل
هامش
( 1 ) ج ، ه : پرنام كلانى ؛ و : سرنام كلانى ؛ م : برنام كلانى
( 2 ) ط : خجسته داستان