توجّه حضرت شاهنشاهى به غزنين ، و آن سرزمين را به نزول اجلال ارتفاع آسمانى بخشيدن
چون حضرت جهانبانى روزبروز لايحهء رشد و كاردانى از ناصيهء اقبال حضرت شاهنشاهى در افزونى مىيافتند ، در اين ولا كه زمان آسايش روزگار بود راى جهانآراى به موجب الهام ربّانى اين تقاضا فرمود كه آن نوباوهء چمن خلافت را به ظاهر روزى چند از خود جدايى تجويز فرمايند [ 322 ] تا هم عيار بزرگى اين گوهر و الا گرفته آيد و هم فراخى حوصلهء سپهر و سعت معلوم همگنان شود ، و هم در آداب فرمانروايى ورزش بهم رسد ؛ چه ، در هنگام صغر سن و آنگاه در ايّام جدايى هر كه هوشمندى را پيشرو خود ساخته در جميع اطوار سلوك بزرگانه نمايد و بزرگى خود را منظور نداشته به خردان و مسكينان طريق نصفت و معدلت بسپرد و به اتّصال معنوى اكتفا فرموده از دورى صورى ملولخاطر نباشد ، هر آينه آن ذات بديع گوهر يكتاى خلافت تواند بود .
چون جلايل صفات مذكور از لوحهء پيشانى مظنون ، بل متيقّن بود ، در اوايل سال نهصد و پنجاه و نه هلالى حضرت شاهنشاهى را به دولت و سعادت به غزنين فرستادند . اتگه خان و خواجه جلال الدّين محمود و تمام ملازمان ميرزا هندال در اين يورش مسعود ملتزم ركاب دولت اعتصام بودند . سرانجام