دامن كوه بهزادى و بلندرى « 2 » به طريق ايلغار به غزنين شتافت .
مقارن اين حال رايات نصرت اعتصام حضرت جهانبانى - كه به دفع طغيان ميرزا كامران متوجّه كابل شده بود - در سياهسنگ نزول اجلال فرمود و بيرام خان به عزّ بساطبوس سربلندى يافت . حضرت جهانبانى حكم فرمودند كه به شهر كسى درنيايد كه تعاقب ميرزا مىنماييم ، تا يكبارگى خلق خدا از تفرقهء هر روزه نجات يابند . ليكن چون خاطر از حاجى محمّد جمع نبود اتّفاق اولياى دولت بر اين شد كه از حاجى محمّد خاطرجمع نموده به دنبال كار ميرزا كامران بايد شد .
آن حضرت به شهر نزول دولت ارزانى داشته ، بيرام خان را به جانب حاجى محمّد تعيّن فرمودند و چنان ظاهر ساختند كه تا بطريق مدارا كار ساخته شود پرده از روى كار برنگيرد و به هر رنگى كه برآيد حاجى محمّد را بياورد .
بيرام خان به تدبير شايسته او را به خود رام ساخت و بعد از عهد و سوگند حاجى محمّد در موضع گلكار « 3 » آمده خانخانان را يافت . خانخانان او را همراه گرفته به ملازمت آن فرمانرواى جرمبخش عذرخواه آورده استعفاى جرايم او [ 310 ] نمود .
بعد از آن به چهار پنج روز به جانب لمغانات - كه گريزگاه ميرزا بود - نهضت عالى اتّفاق افتاد . با وجود آنكه بتازگى چندين تقصيرات حاجى محمّد بخشيده بودند ، آن قبايح خود را ناكرده شمرده باز در فكرهاى تباهتر گام جرأت نهاد و حركات شنيعه به ظهور آوردن گرفت و خاطر مقدس را آزرده ساخت ، و آن حضرت به خلق عظيم و فضل عميم درگذرانيدند .
و چون رايت اقبال به جلالآباد رسيد ، ميرزا به تنگيهاى كنورنوركل « 4 » گريخت و هر كدام از متمردان فتنهاندوز به گوشهاى خزيدند . خانخانان را با جمعى كثير بر سر ميرزا تعيّن فرمودند . ميرزا كامران بودن در حدود كنورنوركل را به خود قرار نداده به جانب نيلاب شتافت . خانخانان مراجعت نموده در دكه به زمينبوس كامياب شد .
در اين وقت نظر بر مصلحت كل و فراغت عام و حصول امن انداخته
هامش
( 2 ) ح ، م : للندره
( 3 ) و : كلنكار
( 4 ) ح : كنور بور كل