التفات نفرمودند . و به جهت دفع و رفع ميرزا كامران جمعى از ملازمان عتبهء عليّه ، مثل بهادر خان ، محمّد قلى برلاس ، قيدوق سلطان و جمعى كثير از بهادران جانسپار را تعيّن نمودند .
چون عساكر اقبال نزديك به ميرزا رسيد ، ميرزا خود را به سر درهاى عليكار و عليشنگ كشيد . امرا به تعاقب افتادند . ميرزا آن حدود را گذاشته به جانب افغانان خليل و مهمند پناه آورد و پريشان روزگارى چند كه بر او گرد آمده بودند باز از هم پاشيدند . افواج قاهره از موضع غزو شهيدان به فتح و نصرت مراجعت نمود .
و چون خاطر اقدس فىالجمله از شرارت ميرزا قرار يافت ، به جهت مزيد استيناس ميرزا سليمان و ازدياد عواطف خسروانى نسبتى به خاطر اشرف راه يافت . خواجه جلال الدّين محمود و عفّتمآب بىبى فاطمه را به جهت خواستگارى خانم صبيّهء ميرزا سليمان به صوب بدخشان فرستادند ، كه چون اين نسبت به حضرت جهانبانى قرار يابد خاطر از مهّم بدخشان مطمئن مىشود ، و ميرزا سليمان را اتّفاق و التيام بتازگى استحكام يابد . و ميرزا عسكرى را [ 308 ] به او سپردند كه به ميرزا سليمان رساند . و به ميرزا سليمان حكم عالى شد كه ميرزا عسكرى را از راه بلخ محمل سفر حجاز بندد .
ميرزا سليمان مقدم فرستادهها را گرامى داشته در مراسم تعظيم دقيقهاى فرونگذاشت . امتثال امر عالى نموده ميرزا عسكرى را به جانب بلخ روان ساخت .
ميرزا از ندامت و خجالت بودن اين ديار به خود قرار نتوانست داد و به زاد و راحلهء ناشكيبايى قدم در مرحلهء اين سفر دور و دراز نهاد . در سال نهصد و شصت و پنج در ميان شام و مكّه پيمانهء عمر او پر شد و مسافت زندگانيش آنجا سپرى گشت .
ميرزا سليمان اين نسبت حضرت جهانبانى را به آمدن مقدّسات بىگمان و رسيدن اركان دولت و كلانسال شدن آن عفّتقباب قرار داده با عرضهداشتى مشتمل بر عجز و انكسار آيندهها را به احترام بازگردانيد .
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 452
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٤٥٢