در اين اثنا حاجى محمّد خان كوكى - كه نه عقل ادبشناس داشت و نه دل اخلاص گزين - به عرض رسانيد كه به طورى كه حكم مىشود همه سوگند مىخورند ، ليكن آن حضرت هم قسم ياد كنند كه آنچه ما دولتخواهان از عالم خيرانديشى صلاح دولت در كارى ببينيم و به عرض برسانيم گوش توجّه داشته به عمل درآورند .
ميرزا هندال كه از عالم عقيدت بهره و از ملك معاملهفهمى نصيبه داشت گفت : « حاجى محمّد اينچه طرز حكايت گفتن ، و كدام قسم حرفزدن است .
هرگز خادمان به مخدومان و بندگان به خداوندان امثال اين سخنان گفتهاند » .
آن حضرت كه معدن مروّت و بحر فتوّت بودند فرمودند كه همچنين باشد .
هرطور كه خاطر حاجى محمّد خواهد و از عالم دولتخواهى به عرض رساند ، آنچنان كنيم و بعد از تشييد مبانى عهد و تأكيد معانى ميثاق از آنجا به دولت و اقبال نهضت فرمودند [ 303 ] .
چون موكب عالى نزديك اشتر كرام رسيد ، ميرزا كامران به دستور معهود از نامعاملهفهمى آمادهء پيكار گشت و جمعيّت سرانجام داده روى به موكب عالى آورد . چون مسافت اندكى ماند حضرت جهانبانى عواطف ذاتيّه را منظور داشته ميرزا شاه خويش ميربركه را - كه از اجلّهء سادات ترمذ بود - پيش ميرزا فرستادند و نصايح ارجمند كه گوشوارهء گوش هوش اهل دولت و اقبال تواند شد ، فرمودند .
خلاصهاش آنكه همواره طريق مخالفت سپردن و شاهراه موافقت گذاشتن ، از فرزانگى دور است . حيف باشد كه بر سر كابل اين همه نزاع باشد .
حقوق قديمه و جديده را مرعى داشته طريق مصالحت و سبيل مخالصت پيش گير ، و در تسخير هندوستان يكدل شده همراهى گزين .
سيّد آداب رسالت را بواجبى ادا نموده صلح و صلاح را قرار داد ، امّا به شرط آنكه چنانچه قندهار به آن حضرت تعلّق دارد ، كابل به من متعلّق باشد . به اين شرط و عهد در ملازمت بوده متوجّه تسخير هندوستان مىگردم .
چون آن حضرت در مقام رأفت و عطوفت بودند ، فرستاده را مرتبهء دوم به اتّفاق مولانا عبد الباقى صدر فرستاده پيغام دادند كه اگر درستى و راستى را آهنگ
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 445
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٤٤٥