سهباكه و جمعى از ملازمان اخلاص انتساب كه به ضرورت بعد از قضيهء قبچاق همراهى ميرزا اختيار كرده بودند ، جلوريز يكسر رانده داخل لشكر ظفر انتظام شدند . نزديك جوى مورى اوّل ميرزا ابراهيم از فرط دلاورى پيشدستى نمود . بعد از آن ساير افواج قاهره متعاقب درآمدند . سپاهيان جانسپار از جانبين درآويخته به حملههاى مردآزمايى سرگرم كارزار شدند .
در اين اثنا سر قراچه قرابخت بريده پيش رخش جهاننورد آوردند و همگنان را از شرارت آن منافق فتنهانگيز نجات بخشيدند . حكم عالى شد كه سر شوريدهء اين حرامنمك را از دروازهء آهنين كابل بياويزند كه موجب عبرت خود سران نفاقپيشه گردد و آنچه او به زبان خود فال زده كه « سر ماست و كابل » آن قول به عمل آيد .
از ثقات چنين مسموع شده كه مخذولى از مخاذيل ميرزايى اين فتنهاندوز را گرفته مىخواست كه جهت عذر تقصيرات پيش حضرت جهانبانى آورد كه قنبر على سهارى « 1 » - كه از ملازمان ميرزا هندال بود و در قندهار قراچه برادر او را كشته بود - از عقب مىرسد و طاقيهء او را برداشته ، شمشير بر فرق او مىزند و مىشكافد ، و سر او را بريده به ملازمت مىآرد .
در اين عرصهء داروگير و مصاف زدوبرد - كه اولياى دولت آخرين كار دانسته به جانبازى كمر همّت بسته بودند - ميرزا كامران تاب مقاومت نياورده رو به فرار نهاد و از كتل بادنج « 2 » به جانب افغانستان آواره شد . لشكر نصرت قرين دست به تاراج نهاده اموال و اسباب فراوان به دست آورد . اعداى دولت اسير كمند سطوت و قتيل تيغ قهرمان گشتند و جمعى نقاب عرق خجالت بر روى فروهشته و اشك ندامت را شفيع خود ساخته ، به هزاران ملامت در زمرهء اولياى دولت انسلاك يافتند . ميرزا عسكرى به دست بهادران عساكر « 3 » اقبال افتاد .
چنين فتحى كه مقدّمهء فتوحات بىاندازه تواند شد ، به تأييد كارساز از پردهء غيبت نمود و سرمايهء هزار گونه شادمانى شد [ 305 ] امّا خاطر قدسى مناظر از رهگذر آن گوهر تاج شهريارى و اكليل تارك تاجدارى ، يعنى حضرت
هامش
( 1 ) م : بهارى
( 2 ) ح ، م : باونج
( 3 ) چ : عسكر