مصمّم است و مىخواهى كه راه يكجهتى سپرى ، صبّيحهء رضيّهء خود را در حبالهء ازدواج گوهر يكتاى خلافت - حضرت شاهنشاهى - درآر ، تا كابل را به آنها عنايت فرماييم و ما و تو از روى وفاق و اتّفاق ظلمتزداى سواد اعظم هندوستان شويم و آن ممالك را كه محلّ شرور و آفات شده مقام امنوامان سازيم . هم كابل در معنى از ما و تو باشد و هم هندوستان .
ميرزا مىخواست كه پذيراى نصايح هوشافزاى گشته مواعظ دولتافزاى پادشاهى را به گوش جان جاى دهد ، ليكن قراچه قرابخت - كه مدار كاروبار ميرزا بود - قبول نكرد و گفت : « سرما و كابل . »
القصّه ، در اينروز چون شكر يلدوز مقابل ميرزا بود - كه به تجارب دانايان اخترشناس مواجههء اين جنگ كردن خود را به دست خود شكست دادن است - ميرزا به لطايف الحيل جنگ را به روز ديگر مىانداخت و لشكر فيروزمند خواهان جنگ بود ، ليكن حاجى محمّد خان نمىخواست و حضرت جهانبانى مراعات خاطر او نموده در جنگ توقف داشتند و دولتخواهان حسابدان همّت در نصرت بسته عرصهآرايى نبرد را سعى مىنمودند .
در اين اثنا خواجه عبد الصمد و جمعى ديگر كه در جنگ قبچاق از ملازمت دور افتاده بودند فرصت را غنيمت دانسته به شرف ملازمت پيوستند و تذبذب و برهمخوردگى لشكر مخالف را به موقف عرض رسانيدند . بيمى از روز گذشته بود كه قدم وثوق در ركاب عزيمت آورده به تسويهء صفوف و ترتيب آداب جنگ - از ميمنه و مسيره [ 304 ] و قلب و مقدّمه - توجّه نموده سامان شايسته فرمودند .
قول عساكر و الا به وجود مقدّس پادشاهى مجد و جلال يافت . برانغار به اهتمام ميرزا سليمان رونق پذيرفت ؛ جرانغار به حسن اتّفاق ميرزا هندال صورت گرفت ؛ هراول به شجاعت و دلاورى ميرزا ابراهيم منتظم شد ؛ التمش به تردّد حاجى محمّد خان و جمعى ديگر از بهادران كارآزماى مستحكم گشت . و از آن جانب ، قلب ميرزا كامران بود و ميمنه ميرزا عسكرى ، ميسره آق سلطان ، و هراول قراچه خان .
افواج طرفين بر مثال دو كوه آهنين در جنبش آمده نزديك هم شدند . مهتر
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 446
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٤٤٦