تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
ايستاده بودند ناگهان به خاطر قدسىمآثر خطور كرد كه اگر اين مرغ سفيد - و آن مرغى بود كه همواره در اين كارخانه مىبود - بر كتف ما برآيد و آواز كند ، نشان فتح و اقبال است . بمجرّد خطور اين نيّت مرغ سعادت بال پرواز آمد و هماىوار بال‌زنان بر كتف عزّ و شرف نشسته سايهء سعادت بر فرق دولت انداخت . آن حضرت شكرگذارى فرموده در پاى او حلقه نقره انداختند . از سوانحى كه مقدمة الفتح را سزاوار باشد و به ميامن اقبال روزافزون به ظهور پيوست ، آن است كه چون ميرزا ابراهيم به نواحى پنجشير رسيد ، تمرشغالى سر راه ميرزا گرفت . ملك على پنجشيرى با قوم و قبيلهء خود با ميرزا اتّفاق نمود . ميرزا ابراهيم با تمر على شغالى جنگ مردانه كرد و به شمشير خون‌آشام كار او تمام ساخت . ملك على پنجشيرى را به جهت احتياط همراه گرفت كه به ملازمت حضرت جهانبانى آورد . اين دولتخواه ساده‌لوح به فكر ناقص زميندارانه از همراهى ميرزا ابراهيم تخلّف نمود و بعد از مبالغه به جنگ درآمد . ميرزا با آنكه معدودى همراه داشت دستبردى عظيم نموده جريده خود را به آستان‌بوس و الا رسانيد . روز ديگر ملك على برادر خود را فرستاده از روى تقصير و خجالت معذرت نمود ، و سر تمر شغالى را فرستاد . آن حضرت او را به خلعت و انعام سرافراز فرموده رخصت دادند . منشور استمالت و تشريف عالى براى برادر او مكرمت شد و رقم فرمودند كه ميرزا تو را نشناخت . دولتخواهى [ 275 ] موروثى تو مكشوف ضمير اقدس است . چون رايات نصرت شعاع به آن حدود رسد به الطاف پادشاهى امتياز تمام خواهى يافت . و ميرزا ابراهيم را عنايت بسيار فرموده فرزند خواندند و جلايل اشفاق پادشاهانه را شامل حال او ساخته رخصت پيش فرمودند كه رفته ميرزا سليمان را بر جمع لشكر و نظام مهام نبرد بدارد و منتظر باشد كه عنقريب عرصهء بدخشان مخيّم سرادقات اجلال خواهد شد . چون موكب اقبال به حدود طايقان رسد به استلام عتبهء عالى مبادرت نمايند . و حضرت مهد علياى مريم مكانى و حضرت شاهنشاهى نور ديدهء سلطنت و