اطمينانى حاصل شد .
حضرت جهانبانى از آنجا سير باغ ديوانخانه و ارتهباغ نموده به كوه عقابين - كه بر قلعهء كابل مشرف است - نزول اقبال فرمودند و توپها و ضربزنها نصب كرده سرمىدادند . هر روز مردم ميرزا كامران برآمده چپقلشهاى مردانه مىكردند . مهدى خان ، چلمه بيگ - خويش او - ، بابا سعيد قبچاق ، اسمعيل كور « 4 » ملّا مبتلايى اوجى « 5 » و تيرهبختى چند ديگر از لشكر منصور فرار نموده پيش ميرزا كامران رفتند .
حضرت جهانبانى به قراچه خان ، حاجى محمد خان و جمعى ديگر فرمودند كه روبروى دروازهء يارك « 6 » جاى اردوى معلّى ببينيد كه آنجا نزول اقبال صلاح دولت است و در محاصرهء قلعه بيشتر توجّه نموده و مورچلها قسمت كرده كار بر ميرزا تنگتر بايد گرفت .
فرستادهها در جستجوى منزلگاه بودند كه سى چهل كس بيكبار از دروازهء يارك بيرون ايستادند . حاجى محمّد خان با جمعى از مردم پادشاهى به جانب اين جماعت تاخت . آنها تاب مقاومت و ايستادن نياورده رو به قلعه گريختند . در اين اثنا شيرعلى از اندرون قلعه برآمده به حاجى محمّد خان چپقلش نمايان كرد و به دست راست او زخم كارى از دست شيرعلى رسيد . در اين زدوخورد مردم پادشاهى زور آورده شيرعلى را به درون قلعه گريزاندند و حاجى محمّد خان را از ناتوانى و ضعف برداشته به خانهء او بردند . مدّتى بيمار بود و شهرت چنان يافت كه وديعت حيات سپرده است . حضرت كس پيش او فرستادند كه سوار شده به مورچلها خود را نمايد . به موجب اشارت مقدّس سوار شد و بازار شماتت اعدا كساد يافت .
روزى ميرزا سنجر « 7 » پسر سلطان جنيد - كه داغ بىحقيقتى بر جبين حال خود نهاده رفته بود - از قلعه برآمده ، تاخت . اسب سيخ ( 164 ) جلو بود . او را برداشته تا باغ بنفشه آورد . قوىبازوان حقيقتورز او را دستگير كرده به حضور اقدس آوردند . آن حضرت جانبخشى فرموده به زندانخانه فرستادند [ 263 ] .
هامش
( 4 ) د : كوز
( 5 ) ه : ملا بلايى اوجى
( 6 ) الف ، و ، ح : بارك ؛ بعضى نسخ : پارك
( 7 ) ه : سنجر برلاس