تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
نمىشوند و هم از آسيب بارندگى به قدرپناهى حاصل مىشود . حاجى محمّد خان را طلب داشته اين مكنون باطن را با او در ميان آوردند . او بر اين راى صايب‌آفرين كرد و قرار بر اين انديشه يافت . حاجى محمّد خان و جمعى به راه كتل منار روان شدند و خود به دولت و اقبال از پايان كتل متوجّه فتح شهربند گشتند . عساكر فيروزىمآثر به سركردگى ميرزا هندال به حدود ده افغانان نزديك روضهء باباشش‌پر رسيده بود كه شيرافكن اكثر مردم كارآمدنى ميرزا كامران را سركرده به جنگ آمد و چپقلشهاى نمايان از جانبين واقع شد ، و اكثر مردم پادشاهى را قدم تمكين برجاى نماند . ميرزا هندال پاى ثبات محكم كرده در ميدان نبرد ايستاد و داد مردانگى و جانفشانى داد . چون اين معنى مكشوف خاطر اقدس شد ، قراجه خان و ميربركه و جمعى ديگر از مردم ، مثل شاهقلى نارنجى و امثال آن را ، اشارت عالى به نفاذ پيوست كه كمر همّت بسته گروه گمراه را تنبيه نمايند . اين جماعه به مقتضاى اشارت مقدّس متوجّه نبرد شدند . ميربركه از همه پيش تاخت . در اين اثنا حاجى محمّد خان و جمعى ديگر كه از آن راه تعيّن شده بودند به وقت رسيدند و شكست بر گروه مخالف افتاد . شيرافگن را دستگير كرده به ملازمت آوردند . آن حضرت كه معدن مروّت و فتوّت بودند ، مىخواستند كه او را روزى چند دربند و زندان پندپذير ساخته در سلك ملازمان درآرند . موجب التماس قراچه خان و ابرام جمعى از دولتخواهان كه از كافرنعمتى و بىحقيقتى او خونها در جگر داشتند ، به حضور اقدس به سياست رسيد . و آن حضرت از راه خيابان متوجّه كابل شدند ، و جوانان بهادر از موكب پادشاهى تعاقب گريخته‌ها [ 262 ] نموده به دروازهء آهنين خود را رسانيدند . ميرزا خضر خان و جمعى ارغونيان راه هزارجات گرفتند و شهربند به تصرّف اولياى دولت قاهره درآمد . آن حضرت آن روز در باغ قراچه خان نزول اجلال فرمودند و خيلى از مفسدان بدسرانجام كه در جنگگاه به دست اولياى دولت افتاده بودند به ياسا رسيدند . شير على سراسيمه به قلعه درآمد و مضطربان قلعه را
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 387 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد