مهماندارى پرداخت و به جهت گردآورى خاطر ميرزا در نواحى قندوز به باغ خسرو شاه اقامت اتّفاق افتاد . بعد از عيد قربان از آنجا به راه كتل شبرتو به كتل ريگك عبور فرمودند و در خواجهسيّاران نزول اقبال روى داد .
شير على كه خود را از معتمدان و بىريايان « 2 » ميرزا مىگرفت ، تنگى آب درّه را عظيم محكم كرده بود ، امّا زور ظاهر با تأييد باطن چه كار كند و قوّت بشرى با تقويت ايزدى چه مقاومت نمايد . آخر كار از پيش ميرزا هندال و قراجه خان فرار نمود . و چون اردوى ظفرقرين عبور فرمود ، از عقب آمده بر بنگه و پرتاس پسمانده دستدرازى نمود .
چون موضع چاريكاران مخيّم بارگاه اقبال شد از اين موضع جمعى كثير حقوقنعمت سابقه و لاحقه و عهود و مواثيق مؤكّدهء مجدّده منظور نداشته ، از بختبرگشتگى جدا شدند و پيش ميرزا كامران رفته به درجات ترقّى - كه در معنى دركات تنزّل بود - رسيدند ، مثل اسكندر سلطان ، ميرزا سنجر برلاس - ولد سلطان جنيد برلاس خواهرزادهء حضرت گيتىستانى فردوسمكانى .
آن حضرت در حدود زمزمه « 3 » توقّف فرموده در تمكين خواطر [ 261 ] مذبذب درونان معامله نافهم و متزلزلخاطران بىسرمايهء حقيقت كوشيدند ، و به پيمان و عهود خاطر واماندهء ايشان را به جاى آورده مجلس كنگاش منعقد ساختند .
رخصت يافتههاى سخن به موقف عرض رسانيدند كه چون ميرزا كامران شهربند كرده خود متحصّن شده است ، لايق آن است كه از كابل گذشته به حدود بورى و خواجهپسته نزول اقبال واقع شود تا آذوق به عسكر فيروزى اثر مىرسيده باشد .
راى همه بر اين قرار گرفت و از زمزمه سوار دولت شدند . به قدر راهى كه آمدند به خاطر الهامپذير آن حضرت چنان رسيد كه رفتن به جانب خواجهپسته مناسب نيست چه ، اكثر مردم همراه عيال خود در شهر دارند ، بسيارى بىاختيار جدا خواهند شد و جمعى را به خاطر خواهد رسيد كه مگر توجّه موكب عالى به راه قندهار قرار گرفته . لايق دولت آن است كه همّت گماشته شهربند را متصرّف شويم . اگر ميرزا به جنگ پيش آيد ، بهتر ؛ واگرنه ، همهء مردم از ما جدا
هامش
( 2 ) م : بىريان
( 3 ) ب : رمه ؛ م : زمه