تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
طمع خود كرده را بىحقيقتى پيمودن گرفتند . همانا عمدهء اسباب گرفتن كابل بىاتّفاقى مردم و غفلت و عدم تيقّظ و انتباه ايشان شد چه ، در آن زمان محمّد على طغايى از جانب حضرت جهانبانى داروغهء شهر بود ، امّا پيوسته راه غفلت مىسپرد و شرايط حزم به جا نمىآورد . فضيل بيگ نيز در شهر براى خود دكان علىحدّه برچيده ، گمان استقلال مىبرد . و با يكديگر از كوتهى حوصله و نارسايى به معامله مخالفت پديد آورده تيشه برپاى خود مىزدند . چون كابل به تصرّف ميرزا درآمد پيوسته در پى جمع سپاهى و سرانجام فتنه اهتمام مىنمود ، و جمعى كثير در گرد او فراهم آمدند . روزى بر بالاى ارك نشسته بود ، ولد بيگ و ابو القاسم و جمعى ديگر از قورچيان شاهى كه رخصت يافته عازم عراق بودند به ديدن ميرزا آمدند . حضرت شاهنشاهى نيز به حضور پر نور خود بزم‌افروز ميرزا بودند . معتمدان و مخلصان ميرزا همه در پى اخذ و جر شتافته ، و مردم اطرافى - كه در معنى مگسان دكانچهء حلوايىاند - بر يكديگر مىريختند . ابو القاسم را نيكو خدمتى به خاطر رسيد . به ولد بيگ آهسته گفت كه حق نمك خوردن آن است كه ما سى جوان يكدل عزم دليرانه به جاى آورده ، كار ميرزا تمام سازيم و اين تازه‌نهال بهارستان دولت و اقبال ، يعنى حضرت شاهنشاهى ، را به بزرگى برداريم . ولد بيگ كه مرد نبرد نبود ، از اين انديشه تقاعد نموده گفت ما مردم مسافريم ، ما را به اين فضولى چه كار . و چون سررشتهء هر كارى به وقتى خاص بازبسته‌اند چه امكان كه پيشتر از وقت به ظهور رسد [ 260 ] .
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 384 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد