گرفت كه در آب و آتش حمام است ، و همانا كه اينجا نيز نشأه بدمستى او را به خمار غفلت كشيده بود . عليقلى اوغلى - كه يكى از قورچيان ميرزا بود - درون حمام درآمده محمّد على را برهنه از حمام درآورد . ميرزا او را به آب شمشير غسل داده ، خود متوجّه درون قلعه شد . پهلوان اشتر كه دروازهء آهنين به اهتمام ضبط او بود ، به موجب قرارداد گشود . ميرزا به درون شهر رفت و شهر كابل در تصرّف ميرزا كامران درآمد .
در آن سحرگاه كه اين قضيّه سانح شد ، حاجى محمّد عسس ( 163 ) آمده ميرزا را ديد . ميرزا گفت كه چون رفتم و آمدم ؟ او جواب داد كه شام رفتيد و صبح بازآمديد . ميرزا رفته بالاى اركنشيمن ساخت . شمس الدّين محمّد خان اتگه حضرت شاهنشاهى را به آيين بزرگى و تمكين بزرگان پيش ميرزا كامران آورد .
ميرزا به ديدن آن مظهر كرامات بىاختيار در رفق و ملايمت شد و انواع مهربانى كرده آن حضرت را - كه در كنف حمايت مهيمن جانبخش مطمئن خاطر بودند - از كوتهرايى و تنگچشمى به مردم خود سپرد .
چون ميرزا كامران كابل را به تصرّف خود درآورد ، انواع تحكّم و تعدّى پيشنهاد همّت خود ساخت و در گرفتن اموال مردم و ريختن خون خلايق دست تطاول گشاد ، و مهتر و اصل و مهتر وكيل را [ 259 ] - كه غلامان خاص پادشاهى بودند - ميل در چشم كشيد ، و حسام الدّين على ولد مير خليفه - كه حضرت به ملازمت خود طلبيده بودند و جايگير او به الغ ميرزا منتقل شده در اين نزديكى به كابل آمده بود - به انتقام استحكام زمين داور اعضاى محسنهء او را قطع كرد و به ناخوشترين وضعى در چنگ اجل داد . پس از آن چولى بهادر را كه از دولتخواهان پسنديده خدمت بود به قتل رسانيد . خواجه معظّم ، بهادر خان ، اتگه خان ، نديم كوكه و جمعى ديگر از ملازمان بساط قرب را دربند كرد و و بال صورى و معنوى و بدنامى دينى و دنيوى براى خود آماده ساخت .
پيوسته به ارقام تلبيس اضلال و اغواى مردم مىكرد . از آن جمله شيرافكن را به خداع آورد و حسن بيگ كوكه و سلطان محمّد بخشى را به تزوير جدا ساخت و بىحقيقتان سفلهطبع تنگحوصله به اندك گمان فايده خاك روزگار در كاسهء
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 383
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٣٨٣