در اصل مقصود ندارند ، به مناقشات لفظى درپيچيدهاند ، نه مشام جان ايشان از رايحهء حقيقت و انصاف خبرى و نه نهال فهم و ادراك ايشان را از ازهار معرفت ثمرى - در ميان آورد و بىدينى تعصّب را دين انگاشته ، در شب بيست و يكم رمضان اين سال در منزل خواجهء مذكور درآمده در وقت روزه گشادن از آب شمشير نادانى به شربت واپسين افطار داد ، و از قهر پادشاهى - كه انموذجى است از عقوبات الهى - انديشيده راه فرار پيش گرفت .
چون اين خبر به مسامع قدسى رسيد ، مردم به گرفتن آن بىاعتدالان متعيّن شدند ، و فرمان قضا جريان « 14 » به متصديّان مهمّات ممالك كابل كه مقرّ آن بداختران بود صادر شد « 15 » . محمّد على طغايى و فضيل بيگ و جمعى ديگر كه در خدمت حضرت شاهنشاهى سرافراز بوده در انتظام مهّمات كابل اهتمام داشتند ، بعد از اطّلاع بر مضمون فرمان عالى ، خواجه معظّم و همراهان او را آورده مقيّد ساختند [ 255 ] .
و چون در موضع شاخدان آثار صحّت بر مزاج وهّاج حضرت جهانبانى ظاهر شد ، در محفّهء محفوفهء الطاف نشسته متوجّه قلعهء ظفر شدند . مولانا بايزيد كه از طبابت بهرهمند بود و به معلّمى حضرت شاهنشاهى نامزد ، جدا و در ملازمت سكندرمكانى ، ارسطونشانى ميرزا الغ بيگ اختصاص داشته از جملهء محاسبان رصد بود ، در اين بيمارى خدمات پسنديده و تدبيرات شايسته به تقديم رسانيد .
چون به قلعهء ظفر اتّفاق نزول افتاد به اندكفرصتى مزاج اقدس به اعتدال طبيعى رسيد و از تكميل صحّت جهانبانى سرمايهء عيش و عشرت به دست آرزوى جهانيان درآمد ، و حسب الحكم خانهء كان عمارت يافت ، و اكثر اوقات در آن منزل صحّتفزا بوده كامروايى و دادبخشى فرمودند .
و از آنجا شيرافكن - ولد قوچ بيگ - را كاهمرد و ضحاك و باميان عنايت فرموده رخصت نمودند ، و از فرط التفات بر زبان اقدس راندند كه چون موكب عالى به كابل نزول اقبال خواهند نمود ، غوربند اضافهاى جايگير تو خواهد شد . و
هامش
( 14 ) م : قضا اجرا
( 15 ) ح ، ط : + صادر شد كه گريختهها را از هرجا كه باشند به دست آورده مقيّد نگاهدارند تا روز بازخواست و داورى پادشاهى به سزاى خود رسند ، محمد على طغايى