تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
برلاس با جمعى از تيراندازان از آن طرف داد مردانگى و كماندارى مىداد . ميرزا هندال و قراچه خان و حاجى محمّد خان چپقلشهاى نمايان كردند . خواجه معظم ( 162 ) و بهادر خان را تير رسيد . پياده شدند . ولد قاسم بيگ و جعفر بيگ و قراچين و احمد بيگ و دوغان بيگ - كه قورچيان خاصهء پادشاهى بودند و همراه ايلچى در اين يورش در ملازمان درگاه معلّى انسلاك داشتند - به واسطهء افتادن اسب بر زمين آمدند . و جنگ از طرفين ترازو شده بود كه جمعى از فدائيان ركاب دولت و نبردآزمايان كارآگاه ، مثل شيخ بهلول ، سلطان محمّد فواق ، لطفى سرندى ، سلطان حسين خان ، محمّد خان جلاير ، محمّد خان تركمان ، ميرزا قلى جلاير ، ميرزا قلى برادر حيدر محمّد خان و شاهقلى نارنجى ، تكيه بر فتّاح غيبى نموده به جانب ميرزا بيگ تاختند . به پايمردى عنايت ايزدى از خندق گذشته شمشيرها علم كردند و چست‌وچالاك به صفوف غنيم رسيدند . مخالف تاب مقاومت و تحمّل صدمات اين گروه اقبال نياورده راه گريز پيش گرفت و هزيمت را غنيمت شمرده به هزاران سراسيمگى پريشان شد . از هر طرف دلاوران ميدان كار و هزبران بيشهء كارزار قدم بر عرصه‌گاه فتح و نصرت آوردند . حضرت جهانبانى هنوز بر بادپاى جلادت سوار شده بودند كه طنطنهء فيروزى به گوش هوش رسيده و زمانه زبان به تهنيت و مباركبادى گشود . ميرزا سليمان را پاى ثبات برجا نماند و از راه نارى و اشكمش متوجه تنگى خوست شد ، و تولك طالقانى « 6 » و ميرزا بيگ برلاس و اويس سلطان « 7 » - كه از نژاد سلاطين مغولستان بود - از ميرزا سليمان جدا شده به آستان‌بوس روان گشتند . اسب بدخشى فراوان به دست شيردلان معركه افتاد . و آن حضرت به آيين بزرگى از راه كتل ساسان « 8 » به درّهء خوست درآمدند . ميرزا سليمان با معدودى راه آوارگى پيش گرفته به صوب كولاب فرار نمود . اكثر اعيان بدخشان و سپاهيان آن مرزوبوم فوج‌فوج آمده احراز دولت زمين‌بوس نمودند . آن حضرت هر كدام را فراخور حالت و قدر مستمال فرموده به
هامش
( 6 ) م : طايقانى ( 7 ) د : روشن سلطان ؛ م : اوس سلطان ( 8 ) م : شاشان