عواطف خسروانى اختصاص بخشيدند ، و به تقريب ميوه پنج شش روز در خوست عشرتپيراى گشته كامبخش [ 253 ] خلايق بودند ، و شكار مرغابى و كبك و ماهى فرموده متوجه درسك « 9 » شدند و در آن حدود شكار گنجشك بدامى - كه مخصوص آنجاست - كردند . و از آنجا به كلاوكان « 10 » نزول اقبال اتّفاق افتاد ، و از آنجا كشم مورد موكب دولت شد . ميرزا سلمان در آن نزديكى بودن خود صلاح نديده و از آب آمويه گذشته با چندى در آن حدود سرگردان بود .
از سوانحى كه در كشم واقع شد آن است كه خسرونامى از ملازمان فرمانرواى ايران شاه طهماسب فرار نموده به ملازمت حضرت جهانبانى آمده بود . ظاهراً از او حرف نامناسبى نسبت به شاه سر زده بود . دوغان بيگ و حسين بيگ و جعفر بيگ - كه از جملهء قورچيان شاهى در ركاب معلّى بود - به شنيدن اين حرف در بازار كشم به خسرو رسيده گردنش زدند . آن حضرت را اين خودسرى ناپسند آمد . آنها را گيراندند . بعد از چند روز به شفاعت حسينقلى سلطان مهردار رقم عفو بر خطّ خطاى ايشان كشيده است .
چون مهمّات بدخشان خاطرخواه اولياى دولت صورت بست ، قندوز و آن حدود را به ميرزا هندال مكرمت فرمودند ، و اكثر بدخشان به جايگير ملازمان ركاب دولت تقسيم يافت . منعم خان را به تحصيل خوست مقرّر فرمودند و بابوس را به تحصيل اموال طايقان فرستادند . و راى جهانآراى بر آن قرار گرفت كه به جهت مزيد سرانجام مهام بدخشان و آسودگى سپاه و رعيّت قشلاق در قلعهء ظفر واقع شود . به اين عزيمت صايب متوجّه آن حدود شدند .
چون به موضع شاخدان - كه ما بين كشم و قلعهء ظفر است - نزول اجلال شد ، مزاج صحّت امتزاج آن حضرت از مركز اعتدال فىالجمله منحرف شد ، و به اين تقريب قريب دو ماه در آن منزل اقامت روى داد . در مبادى اين عارضه چهار روز غشى متوالى عارض شد ، و از اين سبب خبرهاى ناخوش در افواه عوام پراكنده گشت و مردم محال جايگير خود را گذاشته آمدن گرفتند . و ميرزا هندال از محال خود به انديشهء ناصواب به اتّفاق امراى ديگر برآمده تا سر آب كوكچه « 11 »
هامش
( 9 ) ج ، و ، م : ورسك ؛ ز : درشك
( 10 ) ه : كاوكان
( 11 ) در بعضى نسخه : كوكجه