رسيد . هواخواهان ميرزا سليمان جابجا سربرداشتند .
قراچه خان به اتّفاق جمعى از يكجهتان آمده بر درگاه عالى خرگاهزده نشست ، و ميرزا عسكرى را - كه احتمال فساد با او بود - مقيّد ساخته در خرگاه خود درآورد ، و خود فرش آستان بوده در لوازم خدمت و بيماردارى اهتمام نمود .
در حضور اقدس غير از خواجه خاوند محمود و خواجه معين كسى نمىرفت .
روز پنجم - كه عنفوان صحّت بود - افاقت روى نمود . مير بركه به كورنش درون آمد . چون نظر آن حضرت بر او افتاد ، مير اضطرابها در مقام فدا ساختن خود [ 254 ] به شكرانهء صحّت به ظهور آورد . آن حضرت فرمودند كه مير ! خداى مرا بخشيد . مير از برهمزدگى روزگار و استقامت قراچه خان شمّهاى به عرض رسانيد . آن حضرت قراچه خان را طلب داشته ، مرحمتها فرمودند و از شناخت حق خدمتش اظهار خوشنودى نمودند .
در همان لحظه منشور عنايت به نام دولت پيراى آن تازه نهال جويبار سلطنت و سرو بن نوبهار اقبال ، يعنى حضرت شاهنشاهى ، رقمزدهء التفات ساخته ، مصحوب فضيل بيگ به كابل فرستادند كه مبادا خبر ناخوش آنجا رود و موجب ملالخاطر اشراق مآثر آن نورپرورد الهى شود و سبب برهمخوردگى آن مملكت گردد .
از اتّفاقات حسنه آنكه همان شب كه خبر اندوهافزاى انحراف مزاج به كابل آمد ، صبح آن فضيل بيگ با فرمان عنايت عنفوان رسيد و از رساندن نويد صحّت و مژدهء عافيت رفع كلفت نمود و باعث انتظام و استقامت احوال همگنان شد و نايرهء آشوب فرو نشست . ميرزا هندال مراجعت نموده به جاى خود شتافت و هركس به جايگير خود معاودت نمود .
و از سوانحى كه در اين سال واقع شد كشته شدن خواجه « 12 » سلطان محمّد رشيدى است كه منصب وزارت داشت « 13 » مجملى از اين سانحه آنكه خواجه معظّم به اتّفاق بعضى از اوباشان كه دماغ خرد ايشان پريشان بود ، سخنان تعصّب نشان مذهب و ملّت بدمذهبان ناقصانديشه و تيرهخردان سفاهتپيشه - كه غورى
هامش
( 12 ) د : خليفه
( 13 ) ح ، ط : كه به منصب جليل القدر وزارت آن حضرت اختصاص داشت