تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
روگردان شده ، علانيه در مخالفت زد و خطبه به نام خود ساخت . حضرت جهانبانى عزيمت اطفاى نايرهء مخالفت ميرزا مصمّم ساختند و حضرت شاهنشاهى را در دار السّلطنهء كابل در كنف حفظ الهى سپرده در ساعت مختار برآمدند و به دولت و اقبال در يرت چالاك نزول سعادت فرمودند . ميرزا عسكرى را در اين لشكر همراه گرفتند ، و در باب يادگار ناصر ميرزا انديشه داشتند . چون موكب همايون به النگ قراباغ نزول اقبال فرمود ، راى جهان‌آراى بر آن قرار گرفت كه وجود يادگار ناصر ميرزا را از شكنجهء هستى خلاصى بخشيده دولت را در مستقرّ امن‌وامان جاى دهند كه فتيلهء فتنه و شرارهء شرارت او نزديك است كه دودمانها بسوزد . محمّد على تغايى كه حراست كابل به او مفوّض بود امضاى قهرمان « 3 » اين مصلحت به او مرجوع شد . مشاراليه را از كمال سادگى و ظاهربينى بر زبان رفت كه من هرگز گنجشكى « 4 » را نكشته‌ام ، ميرزا را چون توانم كشت . آن حضرت از ساده‌لوحى او درگذشته اين خدمت - كه محض صلاح بود - به محمّد قاسم موجى رجوع فرمودند . و او در شب به چلّهء كمان خدنگ اجل رسانيد . چون خاطر اقدس از شرّ ميرزا جمع گشت ، به بدرقهء توفيق الهى كوچ‌بكوچ متوجّه بدخشانات شدند . چون رايات نصرت به حدود اندراب رسيد و باغ عليقلى اندرابى محيّم اجلال شد ، ميرزا سليمان از نامساعدى بخت نافرجام خود با جمعى كثير به عزم جنگ قدم پيش نهاد و به موضع تيرگران « 5 » - كه از مواضع اندراب است - فرود آمده در صف‌آرايى اهتمام نمود . چون اين خبر به مسامع عليّه رسيد پيشتر از آنكه خود سوار دولت شوند هندال ميرزا و قراچه خان و حاجى محمّد خان و جمعى از دليران كاركرده را پيش فرستادند . در ميان فوج پادشاهى [ 252 ] و ميرزا جنگ عظيم درپيوست . ميرزا سليمان خندقى را پناه خود ساخته در جنگ‌وجدل راسخ بود ، و ميرزا بيگ
هامش
( 3 ) و : فرمان ( 4 ) د : ملخى ( 5 ) م : تبر گران
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 373 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد