دستى مىرسيد و آنجا را چهار درّه مىگويند ، مورچلها مستحكم ساختند .
صبح آن [ شب ] تركمانان از اين معنى خبردار شده دل در گرفتن قلعه بستند و همه از اطراف برخاسته پيشآمدند و دايره را تنگ كردند . ميرزا عسكرى سراسيمه شده بنياد عجز و زارى نمود و به هزاران اضطرار و بيقرارى معروض داشت كه چون حضرت عفّتقباب تشريف مىآرند تا آمدن ايشان مرا مهلت دهيد كه به وسيلهء ايشان خاطرجمع كرده ملازمت توانم كرد . و عرضه داشت خود را مصحوب مير طاهر برادر خواجهدوست خاوند به ملازمت اقدس فرستاد .
حضرت جهانبانى - كه معدن فتوّت و مروّت بودند - ملتمس او را به موقف قبول جاى داده چند روز مهم قلعه را آسان گذاشتند . ميرزا از تبهرايى به ظاهر روش عجز پيش گرفته در باطن به استحكام قلعه مىكوشيد . و چون حضرت عفّتقباب و بيرام خان آمدند باز از سر نو آيين مخالفت پيش گرفت .
هرچند حضرت مهد معلّى سعى فرمودند كه ميرزا عسكرى را از انديشهء ناصواب بازداشته به تقبيل عتبهء مقدّسه مشرّف سازند ، چون دماغ سعادت او پريشان بود ، نصايح گرامى بههيچوجه درنگرفت و بر همان خشونت و سركشى خود ايستاد و از فرط عناد حضرت مهد معلّى را نگذاشت كه از قلعه بيرون رفته به اردوى معلّى جهانبانى تشريف آورند .
بر پيشگاه خاطر اقدس حضرت جهانبانى از اين ناراستى ميرزا اندازهء شقاوت و مقدار مخالفت او انواع ديگر ظاهر شد . تكيه بر عنايت الهى - كه متكفّل مهمّات ارباب توسّل است - نموده بيشتر در تسخير قلعه اهتمام فرمودند .
در اين ميان الغ بيگ ميرزا بن محمّد سلطان ميرزا - كه از نباير دخترى سلطان حسين ميرزا بود - و شيرافگن بيگ ولد قوچ بيگ و فضيل بيگ برادر منعم خان و مير بركه و ميرزا حسن خان پسران مير عبد اللّه [ 234 ] - كه از سادات بنى مختار سبزوارند - و جمعى ديگر از كابل رسيده به رهنماى طالع بيدار ادراك سعادت آستانبوس نمودند .
و سبب گريخته آمدن ايشان آن بود كه ميرزا كامران الغ ميرزا را در قيد نگاه مىداشت و از عالم احتياط هر هفته به يك كس مىسپرد . چون نوبت به
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 347
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٣٤٧