و چون ميرزا عسكرى از جادهء انصاف انحراف داشت و عنان ارادت خود را در هوادارى ميرزا كامران به دست اهل بغى و عدوان سپرده در ضبط و استحكام قلعه اهتمام تمام كرده بود ، و توپ و توپچى فراوان در اطراف و اكناف حصار گرد آورده .
و آن قلعه در اصل بغايت مستحكم افتاده چه ، آن قلعهاى است از گل ، و قلعوقمع آن بغايت مشكل . عرض ديوار آن شصت گز است . بهادران لشكر منصور اگرچه در عدد كم بودند امّا كوشش و تردّد [ 232 ] نموده ، داد مردانگى مىدادند ؛ چنانچه تركمانان در مقام تحيّر بودند و از راه حيرت به وادى غيرت مىآمدند .
روزى حضرت جهانبانى صحبتى خاص ترتيب داده بودند ، و محرمان حريم اخلاص از هر طرف در حكايتى گشوده و از هر سو سررشتهء روايتى به دست آورده . صحبت را به حكايات دلاويز و نقلهاى نشاطافزا گذراندن گرم داشتند .
از اكسير سخنان دلاوران نقد ارباب شجاعت را عيان مىافزود و تنگمايگان مردانگى را سرمايهء همّتى به هم مىرسيد .
در اين اثنا حضرت شاهنشاهى را از كمال شوق به يادآوردند كه آيا آن تازه سرو جويبار خلافت را جدا از دوستان در ميان دشمنان چه حال باشد ، و حسودان بيخرد و بدانديشان تبهراى را دربارهء آن گلبن سعادت چه خيال . و با دلى دو نيم و خاطرى پر اميد و بيم به درگاه كبريا - كه كامبخش سرگشتگان بيقرار است - دست نياز گشاده به دعاى برخوردارى و جان درازى آن شجرهء طيبهء سلطنت مشغول شدند و به اين مضمون گرهگشاى آبلهء دل گشتند :
بيت
خدايا تو اين گوهر شاهوار * ز آسيب بد گوهران دور دار
ز درياى دانش به او آب ده * ز خورشيد بينش به او تاب ده